تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
علم اللّه اوست علم اللّه * عالم از جنبش سپيد و سياه علم او ناظر همه اشياست * ناظر و حاضر همه اشياست بلكه اشيا مگر كه علمش نيست * جملگى اوست لختى اينجا ايست چون ازين جلوه خواست روى نهفت * على بن حسينش آمد و گفت بزن اين جام و راه حضرت جو * هيچ ماساى تا به حضرت هو

در منقبت حضرت امام جعفر الصادق ع

از پدر چون مثال رفتن يافت * جام بگرفت و سوى جم بشتافت رخ نهفت از جهان چو بو جعفر * تافت از جعفر آن همايون فر سير او ز پيش احمد گفت * نيك درى ز سرّ سرمد سفت جعفر صادقش نمود خطاب * تاش دانى ز جعفر كذاب ور نه صديق و صادقند همه * صدق را نطق و ناطقند همه طيب طه و سرّ ياسين اوست * حارس شرع و فارس دين اوست دين ازو پشت ديده پشتى يافت * شرع ازو هم شراع كشتى يافت شاه دين او و شير شرع هم اوست * شرع را بلكه اصل و فرع هم اوست چون به شرع نبى سخن پيوست * سخن مصطفى به كيوان بست گر به دينت دل غضنفرى است * دين جعفرت زر جعفرى است جعفرى زر دهدت ما و منى * جعفرى دين كندت شاه و غنى زارى از زر رسد به روى بشر * زر كند زرد روى در محشر

در منقبت امام همام موسى بن جعفر عليهما السلام

زر كند نامه در كف ناظم * بركت نام موسى كاظم راند هارون و موسى از دل‌خون * زين غم و رنج موسى از هارون آفتاب از كسوف نهراسد * ماه از صعب سهل نشناسد نز جفايش هراس بود و هرب * سمج و سجنش طلب نمود و طرب