علم اللّه اوست علم اللّه * عالم از جنبش سپيد و سياه
علم او ناظر همه اشياست * ناظر و حاضر همه اشياست
بلكه اشيا مگر كه علمش نيست * جملگى اوست لختى اينجا ايست
چون ازين جلوه خواست روى نهفت * على بن حسينش آمد و گفت
بزن اين جام و راه حضرت جو * هيچ ماساى تا به حضرت هو
در منقبت حضرت امام جعفر الصادق ع
از پدر چون مثال رفتن يافت * جام بگرفت و سوى جم بشتافت
رخ نهفت از جهان چو بو جعفر * تافت از جعفر آن همايون فر
سير او ز پيش احمد گفت * نيك درى ز سرّ سرمد سفت
جعفر صادقش نمود خطاب * تاش دانى ز جعفر كذاب
ور نه صديق و صادقند همه * صدق را نطق و ناطقند همه
طيب طه و سرّ ياسين اوست * حارس شرع و فارس دين اوست
دين ازو پشت ديده پشتى يافت * شرع ازو هم شراع كشتى يافت
شاه دين او و شير شرع هم اوست * شرع را بلكه اصل و فرع هم اوست
چون به شرع نبى سخن پيوست * سخن مصطفى به كيوان بست
گر به دينت دل غضنفرى است * دين جعفرت زر جعفرى است
جعفرى زر دهدت ما و منى * جعفرى دين كندت شاه و غنى
زارى از زر رسد به روى بشر * زر كند زرد روى در محشر
در منقبت امام همام موسى بن جعفر عليهما السلام
زر كند نامه در كف ناظم * بركت نام موسى كاظم
راند هارون و موسى از دلخون * زين غم و رنج موسى از هارون
آفتاب از كسوف نهراسد * ماه از صعب سهل نشناسد
نز جفايش هراس بود و هرب * سمج و سجنش طلب نمود و طرب