تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
از جهان‌ديده بر جهانداور * دوجهانش چو خاك و خاكستر آنكه جست از جهت فلك چه كند * آنكه رست از جهان فدك چه كند اين فدك بهر تو محك كرد است * نز جهان فدلك اين فدك كرد است زين جهانى و زين جهان پاك است * گوهر پاك خواجه لولاك است گوهرى و صدف به يازده در * مادرى و پسر ز يازده حر سيمين چارمين هشت و چهار * برگ و بىبرگى خزان و بهار

در منقبت حضرت امام على بن حسين ع

ثقل اصغر ستودهء ثقلين * آن حسين را على على را عين شيمتش بود همچو جد و پدر * چه شود شبل شير شرزهء نر بود او بعد باب و جد جليل * جبر اشكسته‌هاى جبرائيل ملك از ملك او خطر جستى * فلك از فلك او گذر جستى مهر و كينش از در قليل و كثير * جنه كرد از جنان اثر ز اثير حكمتش حكم بر جهان مىكرد * هرچه مىخواست جمله آن مىكرد ور نه چون سگ بدند شمر و يزيد * پسر سعد يا عبيد عنيد شاه بود و ز بنده غم مىداشت * شير بود و ز سگ ستم مىداشت آب چشمش به ناودان گشتى * ناو بر آب چشم بگذشتى هم به گردن حديد غل مىكرد * هم به گردون مجره پل مىكرد

در مدح حضرت امام محمد

باقرپور پاكش محمد باقر * باقر علم اول و آخر احمد از بهر مژده جابر را * باقر علم گفت باقر را از حسين و حسن بود نسبش * وز حسين و حسن بود حسبش علم را جوى سلسبيل بود * سلسبيلش همه سبيل بود سلسبيلى است در بهشت و نعيم * سلسبيلى ز كوثر و تسنيم