تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
تو شدى هم حريف و هم نوروز * روى و موى تو كرد اين شب و روز نور و ظلمت وظيفه خوار تو است * كفر و دين نيز نور و نار تو است دين از آن روى همچو ماه كنى * كفر از آن گيسوى سياه كنى گر تو اين زلف و چهره بىتابى * نيست نه زنگى و نه سقلابى جهل از تو خطيره يافت عدم * علم در عالم از تو گشت علم

در مدح حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب

شهر علمى تو و على در توست * هم در توست هم برادر تست ز آفرينش تمام مهتر اوست * هم به يك سال از تو كهتر اوست او دهد در سراى مدح و هجى * جاودانى حيات و مرگ فجى از كف او برد نوا و نوال * جنت و دوزخ از يمين و شمال آن جهان نار و نور راست قسيم * اين جهان خوب و زشت را تقويم نور و نار از تو تافته و تفته است * مور و مار از تو خفته و رفته است عقل تو جان جبرئيل بود * خال رخسار تو خليل بود بند فتراك توست عزرائيل * دست رزاق توست ميكائيل هم ز ميكال تو ستاند پاك * رزق خود باد و آب و آتش و خاك گرنه امكان ز تو مدد جويد * نوز در بنكه عدم پويد اى به رخسار و لب چو عدن و عدن * عدن و عدن تو حسين و حسن

در منقبت حضرت امامين همامين حسن ( ع ) و حسين ( ع )

هرچه زاد از حسن حسن باشد * پسر بوالحسن حسن باشد آينه روى آفتاب مه است * بچه شير و شاه شير و شه است تابش روى شاهد ازلى * جگر مصطفى و جان على مركب از دوش مصطفى كرده * ره به ميدان لافتى برده مهد جنبان به كاخ جبريلش * باد بيزن پرسرافيلش