تو شدى هم حريف و هم نوروز * روى و موى تو كرد اين شب و روز
نور و ظلمت وظيفه خوار تو است * كفر و دين نيز نور و نار تو است
دين از آن روى همچو ماه كنى * كفر از آن گيسوى سياه كنى
گر تو اين زلف و چهره بىتابى * نيست نه زنگى و نه سقلابى
جهل از تو خطيره يافت عدم * علم در عالم از تو گشت علم
در مدح حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب
شهر علمى تو و على در توست * هم در توست هم برادر تست
ز آفرينش تمام مهتر اوست * هم به يك سال از تو كهتر اوست
او دهد در سراى مدح و هجى * جاودانى حيات و مرگ فجى
از كف او برد نوا و نوال * جنت و دوزخ از يمين و شمال
آن جهان نار و نور راست قسيم * اين جهان خوب و زشت را تقويم
نور و نار از تو تافته و تفته است * مور و مار از تو خفته و رفته است
عقل تو جان جبرئيل بود * خال رخسار تو خليل بود
بند فتراك توست عزرائيل * دست رزاق توست ميكائيل
هم ز ميكال تو ستاند پاك * رزق خود باد و آب و آتش و خاك
گرنه امكان ز تو مدد جويد * نوز در بنكه عدم پويد
اى به رخسار و لب چو عدن و عدن * عدن و عدن تو حسين و حسن
در منقبت حضرت امامين همامين حسن ( ع ) و حسين ( ع )
هرچه زاد از حسن حسن باشد * پسر بوالحسن حسن باشد
آينه روى آفتاب مه است * بچه شير و شاه شير و شه است
تابش روى شاهد ازلى * جگر مصطفى و جان على
مركب از دوش مصطفى كرده * ره به ميدان لافتى برده
مهد جنبان به كاخ جبريلش * باد بيزن پرسرافيلش