گردونت يك بندهء پذيرفته همى باد * بخت عدوت تافته و خفته همى باد
قصه خلل از ملك تو ناگفته همى باد * گفته همه فتح و ظفر و گرمى بازار
مثنوى موسوم به اسرار الانوار در مناقب ائمهء اطهار
اى فروزنده از سياه و سپيد * راست چون وقت چاشتگه خورشيد
اى نهاده دوصد هزار طلسم * بين و بىنشان چو جان در جسم
هم عيان هم نهان چنين چونى * راست آمد كه فرد بىچونى
فردى و زوج جز به تو نشود * هيچ يكتا چو تو دو تو نشود
كموبيشى و بيش كم نشوى * بيشوكم هم شوى و هم نشوى
يك به صد برزنى و جز يك نيست * باز صد يك كنى و اين شك نيست
اول و آخر شمار تويى * هم نگارنده هم نگار تويى
نيك پيدا و سخت مستورى * طرفه نزديك و بوالعجب دورى
دور و نزديك چون در آب سپهر * خويش و بيگانه چون در آينه مهر
اين جهان نقشهاى خامهء هوست * نه كه اين نقشها همه خور اوست
كس ازين دست كار نشنفته است * ما عرفناك عقل كل گفته است
فى النعت
علت ما يكون و معنى كن * پاك و والاتر از ثنا و سخن
احد و احمد و محمد اوست * سر توحيد و نقش سرمد اوست
قدمش با ازل نبى گويد * مدتش را ابد ز پى پويد
كس ز بىچون نگويد از چه و چون * آفرينش تويى نه كم نه فزون
گر نگار تو آن نگار نداشت * كس از آن پردگى نگار نداشت
كردهء توست اين ولود و ولد * ور نه او لم يلد و لم يولد