تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
گردونت يك بندهء پذيرفته همى باد * بخت عدوت تافته و خفته همى باد قصه خلل از ملك تو ناگفته همى باد * گفته همه فتح و ظفر و گرمى بازار

مثنوى موسوم به اسرار الانوار در مناقب ائمهء اطهار

اى فروزنده از سياه و سپيد * راست چون وقت چاشتگه خورشيد اى نهاده دوصد هزار طلسم * بين و بىنشان چو جان در جسم هم عيان هم نهان چنين چونى * راست آمد كه فرد بىچونى فردى و زوج جز به تو نشود * هيچ يكتا چو تو دو تو نشود كم‌وبيشى و بيش كم نشوى * بيش‌وكم هم شوى و هم نشوى يك به صد برزنى و جز يك نيست * باز صد يك كنى و اين شك نيست اول و آخر شمار تويى * هم نگارنده هم نگار تويى نيك پيدا و سخت مستورى * طرفه نزديك و بوالعجب دورى دور و نزديك چون در آب سپهر * خويش و بيگانه چون در آينه مهر اين جهان نقشهاى خامهء هوست * نه كه اين نقشها همه خور اوست كس ازين دست كار نشنفته است * ما عرفناك عقل كل گفته است

فى النعت

علت ما يكون و معنى كن * پاك و والاتر از ثنا و سخن احد و احمد و محمد اوست * سر توحيد و نقش سرمد اوست قدمش با ازل نبى گويد * مدتش را ابد ز پى پويد كس ز بىچون نگويد از چه و چون * آفرينش تويى نه كم نه فزون گر نگار تو آن نگار نداشت * كس از آن پردگى نگار نداشت كردهء توست اين ولود و ولد * ور نه او لم يلد و لم يولد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 559 | رضا قليخان هدايت