شب با سحر آميخته خوش اكدش و اشمط * هامون شده صدگونه بدائع را مربط
گفتى كه سپهر آنك گفته است مسمط * در خوبترين قافيه نيكوتر اشعار
تا زانوى هر جمل جلاجل همه زر بود * معلاق هويد جمل از لعل و گهر بود
از قبهء هودج همه ره شمس و قمر بود * از غاليه هامون همه پرمشك تتر بود
وز ديبه همه باديه ارتنگ صور بود * گفتى كه بود بتكدهء خلخ و فرخار
اين قافله از بحر مگر بار ببستند * يا قفل در معدن و مخزن بشكستند
يا زيور حورا را از رشته گسستند * اين قوم كدامند و كيانند و كه استند
ما را بدر خواجهء دين راه بجستند * اينك ز در خواجه بباز آمده زوار
دريادل آقاسى خورشيد فضائل * مختار عجم مير امم قبل قبايل
كام است و كفايت ز پى سايل و غايل * شوى است و پدر از پى ايتام و ارامل
افريشته را نيست بدين شيمه شمايل * كاين شيمه نباشد مگر از احمد مختار
هست از پى دارندهء تاج و كمر و تخت * شايستهتر از دولت و بايستهتر از بخت
از كلك زبان نيزه و شمشير بياهخت * تا ملك ملك را ز خس و خار بپردخت
بر چرخ زند خيمه و بر ماه كشد رخت * زان همت ناخفته و زان دولت بيدار
اى دادگرى كامده ماهت ز در مهد * عالم به تمامت همه در عهده و در عهد
با بخت تو بتوان ز شرنگ آوردن شهد * وز بيم تو بتوان ز پلنگ آوردن فهد
اين رتبت كس را نشود با جد و با جهد * از فرهء يزدان شود و پاكى كردار
در كتب هنر اول گفتار تو بودى * گفتار هنر را همه كردار تو بودى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 557
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٥٥٧