تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
شب با سحر آميخته خوش اكدش و اشمط * هامون شده صدگونه بدائع را مربط گفتى كه سپهر آنك گفته است مسمط * در خوب‌ترين قافيه نيكوتر اشعار تا زانوى هر جمل جلاجل همه زر بود * معلاق هويد جمل از لعل و گهر بود از قبهء هودج همه ره شمس و قمر بود * از غاليه هامون همه پرمشك تتر بود وز ديبه همه باديه ارتنگ صور بود * گفتى كه بود بتكدهء خلخ و فرخار اين قافله از بحر مگر بار ببستند * يا قفل در معدن و مخزن بشكستند يا زيور حورا را از رشته گسستند * اين قوم كدامند و كيانند و كه استند ما را بدر خواجهء دين راه بجستند * اينك ز در خواجه بباز آمده زوار دريادل آقاسى خورشيد فضائل * مختار عجم مير امم قبل قبايل كام است و كفايت ز پى سايل و غايل * شوى است و پدر از پى ايتام و ارامل افريشته را نيست بدين شيمه شمايل * كاين شيمه نباشد مگر از احمد مختار هست از پى دارندهء تاج و كمر و تخت * شايسته‌تر از دولت و بايسته‌تر از بخت از كلك زبان نيزه و شمشير بياهخت * تا ملك ملك را ز خس و خار بپردخت بر چرخ زند خيمه و بر ماه كشد رخت * زان همت ناخفته و زان دولت بيدار اى دادگرى كامده ماهت ز در مهد * عالم به تمامت همه در عهده و در عهد با بخت تو بتوان ز شرنگ آوردن شهد * وز بيم تو بتوان ز پلنگ آوردن فهد اين رتبت كس را نشود با جد و با جهد * از فرهء يزدان شود و پاكى كردار در كتب هنر اول گفتار تو بودى * گفتار هنر را همه كردار تو بودى