تا جرگهء خرچنگ سراپرده كشيده * اطراف بيابان دهن شير شميده
وان جاده بمانندهء شمشير كشيده * من اى عجبى بردم شمشير بهنجار
چون ديدهء ضرغام به فرق اندر فرقد * گردون ز رهى با وتد زر مزرد
وان تيغ مجره به كف ديو مجرد * پروين گهر قبضهء شمشير مهند
جدى چو به گرد اندر يك سفتهء عسجد * عسجد ز حديد آخته قوسى چو سيه قار
شب را ز بن آن پايك پوينده شكستند * از راحلهاش بند عمارى بگسستند
بر جاى خود اندرش چنان سنگ ببستند * بستند و گسستند و شكستند و بخستند
آنگاه به قطران و به قيروش بشستند * يعنى نكند صبح پس اين شب ديدار
از هول عنان در كف من مار همىگشت * در سينه نفس چون دم منشار همىگشت
همس پى ذرگم كم گفتار همىگشت * يك خار دوصد نيزهء خونخوار همىگشت
تاريكى شب مرگ تن او بار همىگشت * تن بود مرا در دهن مرگ تن او بار
لا حول همىگفتم و آن ديو دژآهنگ * دم آخته چون پرچم شاهان به صف جنگ
بنوشت ره و سنگ برفت از شكم سنگ * چون ماهى زى بحر و چو مه زى در خرچنگ
چندانكه برآورد بدان عبرگهم تنگ * از عون خداوند خدا ايزد دادار
ديدم به دو صد بختى چون آهوى دشتى * يا بر دجله رفتم بهم دوصد كشتى
وان جوق ظعاين همه مرغان بهشتى * وزروى روش قبلهء زردشت كنشتى
هودج دو يكى چون جوزا از هم پشتى * جوزاش به يك جفت قمر گشته گرانبار
بر كاهل هر جمل كسايى است مخطط * از هودج هر ماه مه چارده در خط
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 556
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٥٥٦