اين باديه را دوش ز فردوس درى بود * هر خيمه كجا بود سپهر دگرى بود
وانجا كه سپهرى بد شمس و قمرى بود * خرم چمنى بود و مبارك شجرى بود
شيرين رطبى بود و گوارا شكرى بود * امروز دگر گشت و دگرگونه بود كار
تلها خيم است و پى ماران چو طناب است * جولانگه طاوس خيم جاى غراب است
كاسهء سر بازرگان بگماز شراب است * گوشت تن مجتازان انجيده كباب است
افعى چو نى انبان و كشف كاسه رباب است * نهمار در اينجا نكند زيست هشيوار
بگذاشتم آن شيفته را بند ز زانو * از بند بجست آن چو يكى شير بىآهو
آن در حمله ضيغم در حركت آهو * آكنده چنان كركس پشت و بر و پهلو
دندان چو صدف كرده دهان معدن لؤلؤ * وز لفجه بيفشانده بسى لؤلؤ شهوار
دو لفجه چو دو آستن مرد حجازى * دو منخره دو تيره چه سيصد بازى
دو ديده چو دو آينه ز اسكندر غازى * دو گوش چو دو بيلك بر تير طرازى
كوهانش چو كوهى به بلندى به درازى * با اين همه خوشروى و به اندام و بىآزار
بر جمل فلك بست جلاجل چو ستاره * بستم بهيون رحل چنان مرد هزاره
جست از پى او سنگ چو از سنگ شراره * نه صعب زمين ديدم و نه خار و نه خاره
گاهى به نشيبى كه ز ماهيش گذاره * گاهى به فرازى كه ز مه جستى پيكار
شب لجهء قيرو كه برانگيزد خيزاب * وان لجهء قيرو را نه پاى و نه پاياب
حوت فلكش راهى و فلس اختر پرتاب * در باديه هر خار نهنگى را چون ناب
هر قال من آن باد زده كشتى بر آب * پويندهتر از كشتى بر آب به رفتار
شب تاختنى كرده چو عفريت دميده * بر ماه فرس رانده و با چرخ چخيده
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 555
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٥٥٥