تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
اين باديه را دوش ز فردوس درى بود * هر خيمه كجا بود سپهر دگرى بود وانجا كه سپهرى بد شمس و قمرى بود * خرم چمنى بود و مبارك شجرى بود شيرين رطبى بود و گوارا شكرى بود * امروز دگر گشت و دگرگونه بود كار تلها خيم است و پى ماران چو طناب است * جولانگه طاوس خيم جاى غراب است كاسهء سر بازرگان بگماز شراب است * گوشت تن مجتازان انجيده كباب است افعى چو نى انبان و كشف كاسه رباب است * نهمار در اينجا نكند زيست هشيوار بگذاشتم آن شيفته را بند ز زانو * از بند بجست آن چو يكى شير بىآهو آن در حمله ضيغم در حركت آهو * آكنده چنان كركس پشت و بر و پهلو دندان چو صدف كرده دهان معدن لؤلؤ * وز لفجه بيفشانده بسى لؤلؤ شهوار دو لفجه چو دو آستن مرد حجازى * دو منخره دو تيره چه سيصد بازى دو ديده چو دو آينه ز اسكندر غازى * دو گوش چو دو بيلك بر تير طرازى كوهانش چو كوهى به بلندى به درازى * با اين همه خوش‌روى و به اندام و بىآزار بر جمل فلك بست جلاجل چو ستاره * بستم بهيون رحل چنان مرد هزاره جست از پى او سنگ چو از سنگ شراره * نه صعب زمين ديدم و نه خار و نه خاره گاهى به نشيبى كه ز ماهيش گذاره * گاهى به فرازى كه ز مه جستى پيكار شب لجهء قيرو كه برانگيزد خيزاب * وان لجهء قيرو را نه پاى و نه پاياب حوت فلكش راهى و فلس اختر پرتاب * در باديه هر خار نهنگى را چون ناب هر قال من آن باد زده كشتى بر آب * پوينده‌تر از كشتى بر آب به رفتار شب تاختنى كرده چو عفريت دميده * بر ماه فرس رانده و با چرخ چخيده