بيم تو مردان مرد آرد چون مادگان * با قدم فرخت اى شه آزادگان
گشت چو خرم بهشت آذرآبادگان * جود شد آنجا امير عدل شد آنجا امين
ملك عروسى نكوست حجلهاش ايوان توست * ساحت گيتى تمام عرصهء ميدان توست
دست قضا و قدر بر سر پيمان توست * شادى و شاهى يكى آيت در شان توست
دوران دوران توست فرمان فرمان توست * تير طرب كن به زه رخش امل كن به زين
چون كنى آهنگ جنگ در كف برنده تيغ * از بر زين خدنگ همچون سرو ستيغ
گرد برآيد به ابر ماغ در افتد ز ميغ * ببر بگيرد گريز شير بگيرد گريغ
رستم دستان بود بهر فسوس و دريغ * ويله كند اردشير بر گهر كى پشين
تا ز فريدون يل در كف تو گرزهيى است * نيزه به چنگ اندرت از حمير گرزهيى است
وان فرس فرخت شيردلى شرزهيى است * شير بناورد تو در تب و تبلرزهيى است
چرخ به رزم اندرت برق زده در زهيى است * مرد نديده چنان جنگ نديده چنين
آتش حربت در ابر آب همه خون كند * ريگ بيابان ز خون جلمه طبر خون كند
رخش تو گرد مصاف بر سر گردون كند * تيغ تو در حربگاه هامون جيحون كند
هامون جيحون كند جيحون هامون كند * هين بدماند ز كه كه برماند ز هين
زاتش شمشير تو شير ژيان ترسدا * در بن دريا نهنگ ترسد و بر تفسدا
در سر شخسار نمر هردم بهراسدا * پيش درت اژدها خاك زمين بوسدا
شير عرين از فزع نام تو كم پرسدا * آب كند نام تو زهرهء شير عرين
گربه سر تيغ تو آهن پاره كند * مملكت شاه را ز آهن باره كند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 553
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٥٥٣