تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
بيم تو مردان مرد آرد چون مادگان * با قدم فرخت اى شه آزادگان گشت چو خرم بهشت آذرآبادگان * جود شد آنجا امير عدل شد آنجا امين ملك عروسى نكوست حجله‌اش ايوان توست * ساحت گيتى تمام عرصهء ميدان توست دست قضا و قدر بر سر پيمان توست * شادى و شاهى يكى آيت در شان توست دوران دوران توست فرمان فرمان توست * تير طرب كن به زه رخش امل كن به زين چون كنى آهنگ جنگ در كف برنده تيغ * از بر زين خدنگ همچون سرو ستيغ گرد برآيد به ابر ماغ در افتد ز ميغ * ببر بگيرد گريز شير بگيرد گريغ رستم دستان بود بهر فسوس و دريغ * ويله كند اردشير بر گهر كى پشين تا ز فريدون يل در كف تو گرزه‌يى است * نيزه به چنگ اندرت از حمير گرزه‌يى است وان فرس فرخت شيردلى شرزه‌يى است * شير بناورد تو در تب و تب‌لرزه‌يى است چرخ به رزم اندرت برق زده در زه‌يى است * مرد نديده چنان جنگ نديده چنين آتش حربت در ابر آب همه خون كند * ريگ بيابان ز خون جلمه طبر خون كند رخش تو گرد مصاف بر سر گردون كند * تيغ تو در حربگاه هامون جيحون كند هامون جيحون كند جيحون هامون كند * هين بدماند ز كه كه برماند ز هين زاتش شمشير تو شير ژيان ترسدا * در بن دريا نهنگ ترسد و بر تفسدا در سر شخسار نمر هردم بهراسدا * پيش درت اژدها خاك زمين بوسدا شير عرين از فزع نام تو كم پرسدا * آب كند نام تو زهرهء شير عرين گربه سر تيغ تو آهن پاره كند * مملكت شاه را ز آهن باره كند