عكسش چون لالهزار بركه و راغ آمده است * هم به صراحى شد است هم به اياغ آمده است
شش مه رفته ز باغ باز به باغ آمده است * رفته چو عقد پرن آمده ماء معين
شاخ چو مستان ز باد خوش متمايل شد است * چوك به شاخ چنار همچو حمايل شد است
بلبل فريادخوان چنگى طغرل شد است * جمله درختان باغ ناقد و باذل شد است
برگ ز باد از نوا همچو جلاجل شد است * قافله گويى رسيد از لب درياى چين
حور به عبهرستان مرسله بگسيخته * بلبل از شاخ سرو بانگ برانگيخته
برگ درختان ز باد درهم آميخته * يك به دگر برزده تنبهتن آويخته
باد به پاى درخت گنج درم ريخته * وان درمش از نسيم گه شده غث گه سمين
گل به سرانگشت خار صفحه شمارد همى * بر ورق لاجورد نشره نگارد همى
باد به دامان باغ مشك ببارد همى * لاله به زمرد طبق لعل بكارد همى
بادهء لعل از قدح خوش بگوارد همى * جامگرى چون گران از دو كف حور عين
نرگس از زرّ ساو مجمره افروخته است * عنبر اشهب به باغ شب همهشب سوخته است
باد ز بوى عبير غاليه اندوخته است * ماه مهلهل قباى بهر چمن دوخته است
مرغ ز هر غانيه قافيه آموخته است * غنهء او جانفزا نغمهء او دلنشين
اى پسر مىگسار اى قمر نوشلب * لب چو مى اندر شكر تن چو مه اندر قصب
اى به دو عارض چو روز اى به دو طره چو شب * باده اگرچه نكوست در همهوقت اى عجب
در شب نيكوتر است شب كن كار طرب * خيز و بكن كار آب با دو رخ آتشين
خنب شكم داده پيش همچو زن حامله * بسته ز ميناى سبز زير غبب مرسله
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 551
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٥٥١