تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
عكسش چون لاله‌زار بركه و راغ آمده است * هم به صراحى شد است هم به اياغ آمده است شش مه رفته ز باغ باز به باغ آمده است * رفته چو عقد پرن آمده ماء معين شاخ چو مستان ز باد خوش متمايل شد است * چوك به شاخ چنار همچو حمايل شد است بلبل فريادخوان چنگى طغرل شد است * جمله درختان باغ ناقد و باذل شد است برگ ز باد از نوا همچو جلاجل شد است * قافله گويى رسيد از لب درياى چين حور به عبهرستان مرسله بگسيخته * بلبل از شاخ سرو بانگ برانگيخته برگ درختان ز باد درهم آميخته * يك به دگر برزده تن‌به‌تن آويخته باد به پاى درخت گنج درم ريخته * وان درمش از نسيم گه شده غث گه سمين گل به سرانگشت خار صفحه شمارد همى * بر ورق لاجورد نشره نگارد همى باد به دامان باغ مشك ببارد همى * لاله به زمرد طبق لعل بكارد همى بادهء لعل از قدح خوش بگوارد همى * جام‌گرى چون گران از دو كف حور عين نرگس از زرّ ساو مجمره افروخته است * عنبر اشهب به باغ شب همه‌شب سوخته است باد ز بوى عبير غاليه اندوخته است * ماه مهلهل قباى بهر چمن دوخته است مرغ ز هر غانيه قافيه آموخته است * غنهء او جانفزا نغمهء او دلنشين اى پسر مىگسار اى قمر نوش‌لب * لب چو مى اندر شكر تن چو مه اندر قصب اى به دو عارض چو روز اى به دو طره چو شب * باده اگرچه نكوست در همه‌وقت اى عجب در شب نيكوتر است شب كن كار طرب * خيز و بكن كار آب با دو رخ آتشين خنب شكم داده پيش همچو زن حامله * بسته ز ميناى سبز زير غبب مرسله
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 551 | رضا قليخان هدايت