صبحدم درياكشان يك گوشماهى را بها * پيل بالا تودهاى درّ خوشاب انگيخته
كيميا را دست ساقى از در تصعيد و حل * زيبق معقود بر زر مذاب انگيخته
وان مربع حصن از برگ مثلث عطرساى * عطسهء مشكين ز مغز خاك و آب انگيخته
زادهء مريخ هشتم چرخ گشت و اندر آن * باز مريخ زحل گوهر شهاب انگيخته
ديو ديدستى كه در زادن ملائك آورد * ديو بين فوجى ملك زرين ثياب انگيخته
هم ملك ديدى كه در دامان كشد تاريك ديو * اين ملك بين ديو كيوان انتساب انگيخته
زاغ جز در دى به باغ اندر نشد نك بر خلاف * باغ را بس زاغ در اردى شتاب انگيخته
دوزخى را با بهشتى هركه باهم بنگريست * بى خود از دم انه شىء عجاب انگيخته
آسمان اين حلقهء زركش مه نو نام گشت * از پى دستينهء دست رباب انگيخته
لعب دف كرد آن نگر كز غايت جادوگرى * اختران را از كنار آفتاب انگيخته
در مدح قطب السلاطين محمد شاه قاجار غازى طاب ثراه
جهانگشاى محمد شه آنكه از شاهان * جهانگشاى نيايد چو او يك از پنجاه
در آن زمان كه درآيد به لجهء هامون * بهسان موج مخالف سپاه پيش سپاه
ز رزمگاه تو الماس سوده برچينند * اگر كنند همى تا به گاو ماهى چاه