تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
صبحدم درياكشان يك گوش‌ماهى را بها * پيل بالا توده‌اى درّ خوشاب انگيخته كيميا را دست ساقى از در تصعيد و حل * زيبق معقود بر زر مذاب انگيخته وان مربع حصن از برگ مثلث عطرساى * عطسهء مشكين ز مغز خاك و آب انگيخته زادهء مريخ هشتم چرخ گشت و اندر آن * باز مريخ زحل گوهر شهاب انگيخته ديو ديدستى كه در زادن ملائك آورد * ديو بين فوجى ملك زرين ثياب انگيخته هم ملك ديدى كه در دامان كشد تاريك ديو * اين ملك بين ديو كيوان انتساب انگيخته زاغ جز در دى به باغ اندر نشد نك بر خلاف * باغ را بس زاغ در اردى شتاب انگيخته دوزخى را با بهشتى هركه باهم بنگريست * بى خود از دم انه شىء عجاب انگيخته آسمان اين حلقهء زركش مه نو نام گشت * از پى دستينهء دست رباب انگيخته لعب دف كرد آن نگر كز غايت جادوگرى * اختران را از كنار آفتاب انگيخته

در مدح قطب السلاطين محمد شاه قاجار غازى طاب ثراه

جهان‌گشاى محمد شه آنكه از شاهان * جهان‌گشاى نيايد چو او يك از پنجاه در آن زمان كه درآيد به لجهء هامون * به‌سان موج مخالف سپاه پيش سپاه ز رزمگاه تو الماس سوده برچينند * اگر كنند همى تا به گاو ماهى چاه