زمين چو لجهء سيماب سفته جاىبجاى * اجل چو ضيغم كينتوز خفته گاهبهگاه
كسى كه بر زبر كشتهاى تو گذرد * ز سر بيفتد از آسيب آسمانش كلاه
اگر نهنگ شناور نبود اسب ملك * هزار بار چسان شد ز بحر خون به شناه
دگر نرويد جز تيغ و تير خونآلود * از آن زمين كه ترا ربوده است لشكرگاه
ز كبر بار دگر سايه نفكند بر شير * اگر به سايهء اسب تو بگذرد روباه
ز خيمهء تو بن ميخهاى زرين است * كه خلق از اين طرفش آفتاب خواند و ماه
و له ايضا
اى طرهء نگار چه طرارى * خورشيد در به جيب نهان دارى
پرده شوى به مهر مگر ميغى * حلقه زنى به گنج مگر مارى
عنبر به ساده سيم همىپاشى * سنبل به لاله برگ همىكارى
باغ عبير سكنه و سامانى * زاغ عقيق مخلب و منقارى
پرتاب اخگرى را برهونى * موهوم نقطهاى را پرگارى
پشت منى ز بس دژم و گوژى * بخت منى ز بس سيه و تارى
ابرى و با ستاره به پرخاشى * ديوى و با فرشته به پيكارى
چون آستين موسى عمرانى * از نور از آن هميشه به ديدارى
چون راهوار زادهء كاووسى * در نار از آن هماره سبكبارى
سر تا به پا به سلسلهاى گويى * بدخواه ملك داور دادارى
مسمط متخلص به مدحت شهريار گيتىستان حضرت ناصر الدّين شاه قاجار بن محمد شاه مغفور
خون شفق سرخ كرد دامن نيلىطبق * بادهء حمرا كجاست سرخ چو خون شفق
گل به بستان باغ پهن گشاده ورق * بلبل از نيمشب پيش نهاده سبق
اى پسر چنگزن چنگ بزن بر نسق * زود كه شد زخمهات زخم دل رامتين
ريخت شفق در افق بادهء ياقوترنگ * پروين پنگال لعل در كف خاتون زنگ