يكتنه مر هيچ كار كرد نشايد * يكتا بايد كسى كه باشد يزدان
رشته چو بسيار شد قلادهء شير است * بگسلد ار يكدو لايه روبه كسلان
بين به عناصر كه ضد يكدگرانند * تا نشد اكدش بديد نامد حيوان
تا كه دو اختر قران نكرد نيامد * هيچ بد و نيك ازو نتيجه به كيهان
با كه ستيزم كه خصم چرخ بلند است * چرخ بلندم نژند كرده و پژمان
برشده جادوى ريمنى است كه جويد * كاهش دانا و رامش دل نادان
يار لئام است سعد و نحس ازيراك * زهره بود روسبى و كيوان كشخان
دختركان نبات نيز غرانند * غرزن گردونشان نشانده به دامان
بانوى خاور كه مير مشكوى چرخ است * هر سحر آيد به كوى موى پريشان
مردمى از خلق خواستن به چه ماند * خواستن از پارگين لآلى غلطان
اين فلك گرد گرد نادرهكار است * دلت دهد تا جگر خوردت به تاوان
ديو اگر چند سركش است و حرون است * سخره شود عاقبت به دست سليمان
هيچ ازين بوالعجب سپهر غمآسال * شاد نگردد روان غمخور غمدان
زندگى پنجروزه گر همه اين است * مرد توان پنجهبار آسان آسان
و له مكرر است
شه زمان و زمين دادگر محمد شاه * كه افتخار زمين است و اختيار زمن
فى مدح سلطان السلاطين محمد شاه قاجار خلد الله ملكه مكرر
يكى سپاه برآورد رزمجوى و دلير * هژبر حمله و تندر غريو و تنين تن
همه چو شير ولى شير آتشينچنگال * همه چو پيل ولى پيل آهنينجوشن
ز بانگ ناى و خروش دراى و نعرهء كوس * بهسان پيكر مفلوج گشت دشت و دمن
زمين ز مرد همىگشت سبحهء سيماب * هوا ز گرد همىبست كلهء ادكن
سنان نيزه در گرد آنچنان بنمود * كه در شب سيه اندر شهاب ديوافكن