تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
يكتنه مر هيچ كار كرد نشايد * يكتا بايد كسى كه باشد يزدان رشته چو بسيار شد قلادهء شير است * بگسلد ار يك‌دو لايه روبه كسلان بين به عناصر كه ضد يكدگرانند * تا نشد اكدش بديد نامد حيوان تا كه دو اختر قران نكرد نيامد * هيچ بد و نيك ازو نتيجه به كيهان با كه ستيزم كه خصم چرخ بلند است * چرخ بلندم نژند كرده و پژمان برشده جادوى ريمنى است كه جويد * كاهش دانا و رامش دل نادان يار لئام است سعد و نحس ازيراك * زهره بود روسبى و كيوان كشخان دختركان نبات نيز غرانند * غرزن گردونشان نشانده به دامان بانوى خاور كه مير مشكوى چرخ است * هر سحر آيد به كوى موى پريشان مردمى از خلق خواستن به چه ماند * خواستن از پارگين لآلى غلطان اين فلك گرد گرد نادره‌كار است * دلت دهد تا جگر خوردت به تاوان ديو اگر چند سركش است و حرون است * سخره شود عاقبت به دست سليمان هيچ ازين بوالعجب سپهر غم‌آسال * شاد نگردد روان غمخور غمدان زندگى پنج‌روزه گر همه اين است * مرد توان پنجه‌بار آسان آسان

و له مكرر است

شه زمان و زمين دادگر محمد شاه * كه افتخار زمين است و اختيار زمن

فى مدح سلطان السلاطين محمد شاه قاجار خلد الله ملكه مكرر

يكى سپاه برآورد رزمجوى و دلير * هژبر حمله و تندر غريو و تنين تن همه چو شير ولى شير آتشين‌چنگال * همه چو پيل ولى پيل آهنين‌جوشن ز بانگ ناى و خروش دراى و نعرهء كوس * به‌سان پيكر مفلوج گشت دشت و دمن زمين ز مرد همىگشت سبحهء سيماب * هوا ز گرد همىبست كلهء ادكن سنان نيزه در گرد آن‌چنان بنمود * كه در شب سيه اندر شهاب ديوافكن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 545 | رضا قليخان هدايت