به كينه خواهى چندان به هم زدند سپاه * كه تير گشت همه لنگ و ناى شد الكن
به روى هم بفتادى به نيزهء ده باز * به يكدگر بسرشتى ز گرزهء ده من
شكستهبال سوار و گسسته تنگ سمند * بريده پاى درفش و دريده پوست مجن
چو ماه داشت و شاقى عزيزتر از جان * كه ماه مصر چو زندانيش به چاه ذقن
همش به پيچش جراره شاخ سيسنبر * همش بسايهء بيجاده باغ نسترون
چو ماه روشن آمد به كام اژدرها * كه ز اژدها نرهد مه چو نيك شد روشن
برهنه گردش و تن از پرند عريان ساخت * كه آفتاب برهنه خوش است و عريان تن
به كنج خانهاش آنگه چو مار مأمن كرد * كه گنج ماند مأمون چو مار را مأمن
گهر بسفت و به رشته كشيد در ثمين * كه رشته در ثمين مىكند فزون به ثمن
كه گر چو آب ز خاره برآورى باره * و گر چو آتش ز آهن به بر كنى جوشن
شوم چو آهن و بگشايم آب از خاره * شوم چو خاره و آتش برآورم ز آهن
سپه به جنبش آمد چو موج از دريا * كمان به بارش آمد چو ابر در بهمن
نصيب گردان گرديد سكنه و سامان * به دست تركان افتاد خانه و مخزن
زمين ز مرد همىگشت بيشهء ضيغم * فلك ز گرد همىبست كلهء ادكن
هم از سنان درخشان هوا چو كوه بدخش * هم از حسام يمانى زمين چو كان يمن
ز بام تا به گاه گرمگاه هر دو سپاه * به تيغ صخره شكاف و به گرز خارهشكن
به يكديگر بسرشتند تارك و مغفر * ز يكدگر بدريدند عيبه و جوشن
و له ايضا در مدح سلطان غازى محمد شاه قاجار نور الله مرقده
كه را چون چهر شد روشن ميان تيرهگون جوشن * كند چون مهر از جوشن جهان قيرگون روشن
دگر جوشيد آن جيحون كش آمد موج روئين خم * دگر توفيد آن هامون كش آمد فوج روئينتن