سرخ گشته ناف آهو همچو چشم نرهشير * تيره گشته پشت هامون همچو روى اهرمن
لالهگون از ابر ريزد ژاله در حلق زمين * آتشين از طبع خيزد عطسه در مغز زمن
گرم شد طبع هوا زان سان كه كام اژدها * سخت شد بيخ گيا آنسان كه شاخ كرگدن
چون حسام پيلسم شد سرخ ساق پيلگوش * چون نصال نستهن شد لعل برگ نسترن
و له ايضا در مدح نواب محمود ميرزا
هزار دستان سازد زمانهء ريمن * به دستيارى اين ديوپاى اهريمن
بلاى بلبل گردد گه از غريو غراب * روان سارى سوزد گه از سرود زغن
نمود ديدهء بوجهل روشن از نورى * كه لنترانى راندى به وادى ايمن
وز آفتاب مدينه دمى نديد قران * دميد گر پس قرنى ستارهاى ز قرن
ابو المؤيد محمود ميرزا كه سپهر * به دست شاهد قدرش چو دستاورنجن
پس از چهارده و چار پنجه دو پانصد * ز سال هجرت آن اصل و فرع فرض و سنن
به شه درست دو ده بيور از درست سپرد * گرفت مرز لرستان به مايهء مثمن
بهار خلقش و آن خاك چون سحاب و گياه * سحاب دستش وان بوم چون بهار و چمن
رسيد چون مه اقبال او به حد كمال * همىبكاست و اين است ماه را ديدن
تقى شهش ز ملك شد به ملك ملك خداى * كزان رهين شكنج آمد و قرين حزن
شهش سپرد نهاوند و لرستان بگرفت * به دام كى شود آسوده طاير گلشن
همىكشيد سپاه و همىنمود نبرد * به هر دو روز گرازان شدى پى گرزن
خديو ايران پروانه راند در عزلش * همىفسرد ز پروانه شمع نورافكن
سپس چهار مه اندر حصار روئيندز * نشست با دل دستان و عزم روئينتن
ز چارسو سپه آمد كه چاكچاك آرند * به زخم صارم پولاد كوه ريم آهن
بساط چرخ بيندود گرد قيرآگين * بسيط خاك بيا كند مرد تيرآژن
ولى نگشت كسى بر به سلم از گردون * ولى نبرد كسى زر به ناخن از معدن
ز رزم يافت تقى شه كه ديد مىنتوان * بخار نسترون سفت درع نستيهن
بريد مهر ز كينه كه چار ماه افزون * به پاى دز ارنى گفت و پاسخ آمد لن