تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
چه شد آنان كه بودندى به كوشش ببر در بيشه * چه شد آنان كه بودندى به ريزش ابر در بهمن چه شد آن باد خواريها كه من پا نيل بر مسند * چه شد آن زفت‌كاريها كه من با پيل در جوشن چرا صف در صف از حيرت صدف‌سان در سخن ابكم * چرا كف از حسرت كشف‌سان در بدن گردن بلى ايماى جانان نيست هر نظره ز گرد رو * بلى صهباى شريان نيست هر قطره ز درد دن نه كار شير را ماهر چمان در كاخ آهوپا * نه خار تير را صابر نوان بر شاخ نسترون نه ز اصلاب ملك هر گوهرى شاهى شود شايان * نه ز اعقاب ملك هر اخترى ماهى شود روشن زمين پير است اين نامه به نام مايهء كونين * جهان‌آراست اين كامه به كام سايهء ذو المن محمد شاه غازى كش ملك عبدى به پيرامون * محمد شاه غازى كش فلك عقدى به پيرامن نهنگ او بار و ابرانگيز و اژدر حمله رويين دل * پلنگ آثار و ببر آويز و تندر ويله تنين تن اجل را چنگ فرسايد نهد چون نوش بر ارغون * امل را رنگ افزايد دهد چون گوش بر ارغن به قد چون دهشت ميدان همه زوبين شود پيدا * به خد چون زينت ايوان همه برزين شود برزن

و له

اى كه بود سخرهء جهانت ارمان * چاره وفاق است و زان ستانى كيهان