چه شد آنان كه بودندى به كوشش ببر در بيشه * چه شد آنان كه بودندى به ريزش ابر در بهمن
چه شد آن باد خواريها كه من پا نيل بر مسند * چه شد آن زفتكاريها كه من با پيل در جوشن
چرا صف در صف از حيرت صدفسان در سخن ابكم * چرا كف از حسرت كشفسان در بدن گردن
بلى ايماى جانان نيست هر نظره ز گرد رو * بلى صهباى شريان نيست هر قطره ز درد دن
نه كار شير را ماهر چمان در كاخ آهوپا * نه خار تير را صابر نوان بر شاخ نسترون
نه ز اصلاب ملك هر گوهرى شاهى شود شايان * نه ز اعقاب ملك هر اخترى ماهى شود روشن
زمين پير است اين نامه به نام مايهء كونين * جهانآراست اين كامه به كام سايهء ذو المن
محمد شاه غازى كش ملك عبدى به پيرامون * محمد شاه غازى كش فلك عقدى به پيرامن
نهنگ او بار و ابرانگيز و اژدر حمله رويين دل * پلنگ آثار و ببر آويز و تندر ويله تنين تن
اجل را چنگ فرسايد نهد چون نوش بر ارغون * امل را رنگ افزايد دهد چون گوش بر ارغن
به قد چون دهشت ميدان همه زوبين شود پيدا * به خد چون زينت ايوان همه برزين شود برزن
و له
اى كه بود سخرهء جهانت ارمان * چاره وفاق است و زان ستانى كيهان