تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
ترا خداى دگرباره زندگانى داد * براى مدح خداوند و مجد دولت و دين ابو المظفر صهر ملك سپهبد آنك * در آب و خاكش مردى و مردمى است عجين

در ذكر يورش خراسان و مدح محمد شاه قاجار

درگذشت چون سه يك و پنج پنجه دو پانصد * ز سال هجرت احمد ز حجره و مسكن شه زمان و زمين دادگر محمد شاه * كه افتخار زمان است و اختيار زمن يكى سپاه برآورد رزمجوى و دلير * هژبر حمله و تندر غريو و تنين تن همه چو شير ولى شير آتشين‌چنگال * همه چو پيل ولى پيل آهنين‌جوشن زمين ز مرد همىگشت سبحهء سيماب * هوا ز گرد همىبست كلهء ادكن سنان نيزه در گرد آن‌چنان بنمود * كه در شب سيه اندر شهاب ديوافكن بخواست اسب و برآمد غريو شيدف و ناى * ز ويله ولوله افتاد بر زمين و زمن فغان توب چو رعد و شرار تيغ چو برق * مسير تير چو باران رخ مصاف چمن به يك‌نفس ز دم تير و صدمت كوپال * همىبيافت دز غوريان هزارشكن تمام حصن چه ديوار و در چه بوم و چه بام * ز زخم توپ چنان شد كه پشت پرويزن نه بنده ماند و نه مولى نه اسب ماند و نه مرد * نه ده بماند و نه مرزع نه دانه نه خرمن ز گيرودار به يك سال روز و شب بودى * هرى به ولولهء رستخيز آبستن ز قحط گفتى ديوار شهر بر مردم * سياه چون چه يوسف شد و چه بيژن به كامران عجب افتاد كار تا چكند * چه‌سان برآيد از تنگناى بيت حزن پناه برد به سالار انگليس كه او * شفيع گردد در نزد سايهء ذو المن ملك نخواست كه باهم دو خصم يار شوند * كه دير مىگسلد چون دولايه گشت رسن گذاشت تا به صبورى همىبرآيد كام * كه صبر كردن در كارهاست مستحسن يكى سپهبد با پانزده هزار سوار * به غوريان در بنشانده پس براند سخن كه سخت‌عنصر باشيد و سخت‌جان و دلير * زمانه تيره و تار آوريد بر دشمن

و له

در كنام شير تا كرد آهوى زرين وطن * چون مزاج شير گيتى را تب افتاده به تن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 541 | رضا قليخان هدايت