تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
پى همال چو او در غزا درآيد گويد * فسوس از كه ز دستان دريغ از كه ز رستم بدوش روئين گرزه به زير جوشان گرزه * بدست پيچان افعى به شست پران ارقم ز سم ختلى آرد هوا چو هندى اكسون * ز نيش خطى سازد زمين چو چينى ملحم جهان و جنبش جيشش غدير و جوشش جيحون * گمان و پايهء قدرش سپهر و پلهء سلم

در مدح حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع )

اى على مرتضى اى كارفرماى قضا * اى سپهر و صد سپهر اندر مديحت مستهام تو مثال ايزدى در تو ازل پيشين رقم * تو كتاب عالمى در تو ابد مشكين ختام روى تو يك تابش افكند و همىگفتند صبح * موى تو يك جنبش آورد و همىخواندند شام ذره‌ذره اين جهان عضو تو و جزو تو است * عضو را و جزو را از شخص و كل باشد قوام در جهان نور تو و احمد دو قسم واحد است * باز چون رخ از جهان تابى نماند انقسام صد هزاران موسى از برق تجلى سوختى * روى تو گر بركشيدى اين حجاب تيره‌فام نيستى يزدان كه تو نام و نشان آورده‌اى * كس از آن ذات مقدس نه نشان داند نه نام خواستم گويم زمام كايناتت در كفت * نيك چون ديدم تو خود هم كايناتى هم زمام انبيا امواج و شخص توست جوشنده محيط * اوليا امطار و ذات توست بارنده غمام خاك بادم بر دهان مدح تو وانگه چون منى * كس به گردون چون تواند برشدن از راه بام عزلتى ده تا كه در بندم غنى را چون فقير * همتى ده تا كه نشناسم سخى را از لآم اين دو بينى چند آخر از نقوش و از صور * اين جدايى چند آخر در ضيا و در ظلام بام كن اين شام بر من تا مگر يك‌سو شوم * در ابد نور ازل در شام بينم روى بام حق چو با نام و نشان آيد تويى نام و نشان * هم تو ذات لايزالى هم تو حى لا ينام

در حكمت و نصيحت و موعظه فرموده

يك‌قدم بيرون زن آخر از كنار خويشتن * شرم ازين كردار بادت تا به كى اين ما و من يك‌قدم تا كوى آن شه بيشتر نبود وليك * آن قدم بگذاشت بايد بر وجود خويشتن