پى همال چو او در غزا درآيد گويد * فسوس از كه ز دستان دريغ از كه ز رستم
بدوش روئين گرزه به زير جوشان گرزه * بدست پيچان افعى به شست پران ارقم
ز سم ختلى آرد هوا چو هندى اكسون * ز نيش خطى سازد زمين چو چينى ملحم
جهان و جنبش جيشش غدير و جوشش جيحون * گمان و پايهء قدرش سپهر و پلهء سلم
در مدح حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع )
اى على مرتضى اى كارفرماى قضا * اى سپهر و صد سپهر اندر مديحت مستهام
تو مثال ايزدى در تو ازل پيشين رقم * تو كتاب عالمى در تو ابد مشكين ختام
روى تو يك تابش افكند و همىگفتند صبح * موى تو يك جنبش آورد و همىخواندند شام
ذرهذره اين جهان عضو تو و جزو تو است * عضو را و جزو را از شخص و كل باشد قوام
در جهان نور تو و احمد دو قسم واحد است * باز چون رخ از جهان تابى نماند انقسام
صد هزاران موسى از برق تجلى سوختى * روى تو گر بركشيدى اين حجاب تيرهفام
نيستى يزدان كه تو نام و نشان آوردهاى * كس از آن ذات مقدس نه نشان داند نه نام
خواستم گويم زمام كايناتت در كفت * نيك چون ديدم تو خود هم كايناتى هم زمام
انبيا امواج و شخص توست جوشنده محيط * اوليا امطار و ذات توست بارنده غمام
خاك بادم بر دهان مدح تو وانگه چون منى * كس به گردون چون تواند برشدن از راه بام
عزلتى ده تا كه در بندم غنى را چون فقير * همتى ده تا كه نشناسم سخى را از لآم
اين دو بينى چند آخر از نقوش و از صور * اين جدايى چند آخر در ضيا و در ظلام
بام كن اين شام بر من تا مگر يكسو شوم * در ابد نور ازل در شام بينم روى بام
حق چو با نام و نشان آيد تويى نام و نشان * هم تو ذات لايزالى هم تو حى لا ينام
در حكمت و نصيحت و موعظه فرموده
يكقدم بيرون زن آخر از كنار خويشتن * شرم ازين كردار بادت تا به كى اين ما و من
يكقدم تا كوى آن شه بيشتر نبود وليك * آن قدم بگذاشت بايد بر وجود خويشتن