تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
ستون دو بايد تا بام پايدت بر كاخ * طبق دو بايد تا صوت خيزدت از نال

و له ايضا فى الحكمة

خداى بىبدل و بىنظير رب جليل * براى نفع كثير آفريد شر قليل به نيم‌پشه برآرد دمار از نمرود * بود در آتش سوزان نگاهبان خليل هم از مراتع جنات عدن كيش فدا * گسيل كرد و مصون خواست جان اسماعيل پى رعايت موسى كه نفس محترم است * چه نفسها كه به يك‌دم غريق ساخت به نيل براى آنكه مسيحا ز غدر خصم رهد * شمايل دگرى را نمود ازو تبديل حديث خضر نبى و شكستن كشتى * حكايتى است كه آن نيز حجتى است دليل ستوده خسرو يزدان‌پرست طاعت‌دوست * كه از اطاعت يزدان نمىكند تحويل نه جاى گفت‌وشنود است با خديو اگر * پى حراست شهرى تنى نمود قتيل كه خون مفسد گمراه در ملل هدر است * گواه اين سخن آمد ز كردگار جليل به آيه آيهء فرقان ز سطر سطر زبور * به سوره سورهء توريت و حرف‌حرف انجيل درخت نسترد اركس ز شاخ ناهنگام * تو از مرود و عنب پر كجا كنى زنبيل چراغ را پى آن سر همىزند دانا * كه انجمن بفروزد به تابش قنديل

در مدح مغفور مبرور نايب‌السلطنه عباس شاه قاجار

ابو المظفر عباس شاه آنكه ظفر * اگر پديد شود تيغ اوست در تمثال هزار مهر دلارا به گوهرين مسند * هزار شير دلاور در آهنين سربال ستاره شرم كند هركجا فروزد چهر * زمانه تنگ شود هركجا فرازد بال سپرده سينهء تنين چنان كه پشت پلنگ * شكسته گردن ضيغم چنان كه كعب غزال زمين به زانو شيند گران كند چو ركاب * فلك به پهلو افتد سبك زند چو دوال در آن زمان كه برافروزد آتش هيجا * همىبلرزد سيماب‌وار رستم زال كسى نداند ماهى ز مه مه از ماهى * ز بس درافتد بر پيكر زمين زلزال