ستون دو بايد تا بام پايدت بر كاخ * طبق دو بايد تا صوت خيزدت از نال
و له ايضا فى الحكمة
خداى بىبدل و بىنظير رب جليل * براى نفع كثير آفريد شر قليل
به نيمپشه برآرد دمار از نمرود * بود در آتش سوزان نگاهبان خليل
هم از مراتع جنات عدن كيش فدا * گسيل كرد و مصون خواست جان اسماعيل
پى رعايت موسى كه نفس محترم است * چه نفسها كه به يكدم غريق ساخت به نيل
براى آنكه مسيحا ز غدر خصم رهد * شمايل دگرى را نمود ازو تبديل
حديث خضر نبى و شكستن كشتى * حكايتى است كه آن نيز حجتى است دليل
ستوده خسرو يزدانپرست طاعتدوست * كه از اطاعت يزدان نمىكند تحويل
نه جاى گفتوشنود است با خديو اگر * پى حراست شهرى تنى نمود قتيل
كه خون مفسد گمراه در ملل هدر است * گواه اين سخن آمد ز كردگار جليل
به آيه آيهء فرقان ز سطر سطر زبور * به سوره سورهء توريت و حرفحرف انجيل
درخت نسترد اركس ز شاخ ناهنگام * تو از مرود و عنب پر كجا كنى زنبيل
چراغ را پى آن سر همىزند دانا * كه انجمن بفروزد به تابش قنديل
در مدح مغفور مبرور نايبالسلطنه عباس شاه قاجار
ابو المظفر عباس شاه آنكه ظفر * اگر پديد شود تيغ اوست در تمثال
هزار مهر دلارا به گوهرين مسند * هزار شير دلاور در آهنين سربال
ستاره شرم كند هركجا فروزد چهر * زمانه تنگ شود هركجا فرازد بال
سپرده سينهء تنين چنان كه پشت پلنگ * شكسته گردن ضيغم چنان كه كعب غزال
زمين به زانو شيند گران كند چو ركاب * فلك به پهلو افتد سبك زند چو دوال
در آن زمان كه برافروزد آتش هيجا * همىبلرزد سيمابوار رستم زال
كسى نداند ماهى ز مه مه از ماهى * ز بس درافتد بر پيكر زمين زلزال