و له ايضا
حبذا شكل هلال و فرخا عيد صيام * اين يكى دلبر چو ساقى وان دگر دلكش چو جام
بادهنوشان را گذشت آن ذلت از منع شراب * خرقهپوشان را گذشت آن عزت از شهر صيام
شد كه مفتى گه به منبر گاه در معبر بدى * در خروش و در فغان و در درود و در سلام
در منابر بس همى آكنده مىفرمود ناى * در معابر بس همى آهسته برمىداشت گام
دوش در افسانهء مفتى فشردم بس ركاب * ناگهان خنگ سخن از دست من بستد زمام
اندرين سودا كه ناگه اندر آمد دلبرم * آن بمشكين جعد و روشن رخ بلاى صبح و شام
گفت ويحك اين توئى اينگونه عاجز در سخن * تا چه پيش آمد ترا باعث چه و علت كدام
وانكه از طول سخن مقصود دادستى ز دست * مختصر نيكوست خود نشنيدهاى خير الكلام
آنچه من آموزم آن را در فصاحت كار بند * تا بماند ناطقه در منطق تو مستهام
گو مبارك باد و ميمون باد و فرخ باد و نغز * چه و بركه عيد روزه بر خداوند انام
خسرو باذل محمد شه كه بىياد كفش * صورت معده به نپذيرد جنين در بطن مام
خاطرش گر پرده گيرد آفتاب آيد بكوى * همتش گر دانه سازد آسمان افتد بدام
عكس تير چون شهابش گر شبى تابد بچرخ * چرخ را همچون شهاب اختر فروريزد ز بام
ابر تيغ لعلگونش گر دمى بارد بكوه * كوه را همچون شرر بيرون جهد لعل از مسام
بر زمين خورشيد بارد تا ابد جاى مطر * گر ز درياى ضميرش قطره بردارد غمام
معدن الماس گردد جاودانش چينهدان * گر ز ميدان نبردش دانه برچيند حمام
تيغ و تيرش را همانا مىنديد اندر نبرد * آنكه منكر گشت در گردون بخرق و التيام
خاك را با آب تيغش در شر اين انقطاع * كوه را با باد گرزش در مفاصل انفصام
و له
خجسته بادا عيد عجم بهين منش جم * بمرزبان مظفر بقهرمان معظم
ستاره جيش و جهان ظل قضانفاذ و قدر شل * فرشتهخوى و فلكدل ملكخصال و ملكدم
بحزم كوه گران سر بعزم باد سبك پى * برزم مرگ مصور ببزم جان مجسم
اگر بكوههء يكران و گر بگوشهء ايوان * چو طوره و آتش موسى چو چرخ و عيسى مريم