اجل چو گرگ گرسنه به هم زند دندان * فنا چو شير شكارى پهن كند چنگال
به گردن اندر رگها چو راست گشته خدنگ * به پيكر اندر موها چو زهر خورده نصال
دو چشم همچون لعل و دو لعل چون الماس * ز خون منجمد آورده و كف سيال
سپارد از كين آژنگ ابروان به كمان * درآورد چو به زه تير پر گرفته زوال
چهار سازد قطب و دو آورد محور * زند به خاك بن نيزه چون به صف قتال
دونيمه سازد گردون به تيغ خاره شكاف * سپس دونيمه به هم برزند چو زرين نال
سر فلك به زمين و پى زمين به سپهر * ز سم بارهء ختلى و صدمهء كوپال
ز خون فاسد آيد سر فلك به دوار * ز نشتر نى خطى همىزند قيفال
برزمگاه تو ميلاد بو على بود است * كه آسمانش پديد نموده چون غربال
سنان توست اگر داشتى فنا دندان * حسام توست اگر يافتى اجل چنگال
قرابتى است مگر پيلك ترا با مرگ * كه پيلك تو رود مرگ پويد از دنبال
مرا همى عجب آيد كه تيغ و تيرت را * چو آفريد خدا از پى چه بود آجال
سيه سپيد دو مرغ است روز و شب كه مدام * به زير سايهء چتر تو مىگشايد بال
درين زمان كه نتابيده آفتاب كرم * رواست روز هنرمند گر رسد به زوال
سخن چو سندان بايست مشت هر دهنى * كه خصم نيز نيابد ره جواب و سؤال
و له ايضا فى المدائح
ز فيض مقدم ارديبهشت عرصهء عالم * همه چو گلشن باغ بهشت آمده خرم
چنان كه بر رخ دلبر عرق ز بادهء گلگون * به چهرهء گل سورى نشسته قطرهء شبنم
بهسان ديدهء عاشق شقايق آمده پرخون * به طرز طرهء دلبر بنفشه آمده پرخم
زبان گشادن سوسن ميان سبزه به بستان * حديث عيسى يكروزه است و دامن مريم
به صحن باغ ز دست نسيم زلف بنفشه * چو روزگار من از عنبرين خطى شده درهم
چمن بهسان فلك هر صباح مقدم شه را * گهى فشاند دينار و گه فشاند درهم
قيود گنجش چون قول دلبران همه فاسد * رسوم عهدش چون عهد عاشقان همه محكم