و له
هنر به منصب و مال است نى به فضل و كمال * به كسب فضل و كمال از چه رنجهيى مه و سال
به چاكر ملكم بر مسنجگاه سخن * كه او به صدر كرام است و من به صفنعال
وى آن گشادهبيان است از اصابت جهل * كه بىزبان به فغان اندر است همچون نال
به بىزبانى بر من چو نال بخروشد * منش به پاسخ با دهزبان چو سوسن لال
ترا چه از هنر آنجا كه فرق كس نكند * نشان پاى غزال از رسوم كعب غزال
زهى به طاعتتان يكجهت صغير و كبير * خهى به مدحتتان دهزبان نسا و رجال
ز اتفاق شما هر دو دهر آن ديده است * كه ماه و سال همى ز اتفاق شمس و هلال
چو رشته يكتا مىبگسلاندش روباه * و گر دولايه قلاده توانش بر ريبال
دو قطب چرخ مدار است اگر تو بپذيرى * ببين كه اين به جنوب است وان دگر به شمال
شمر چو باهم پيوست بحر شد جوشان * مطر چو درهم افتاد سيل شد سيال
ز اجتماع عناصر شود عيان حيوان * ز اقتران كواكب دگر شود احوال
چو مرد خواست بپويد دو بايد او را پاى * چو مرغ خواست بپرد دو بايد او را بال