گر اين زيبا چكامه كس برد روزى سوى شروان * پذيره سر ز خاك آرد برون داناى شروانش
و له ايضا فى المديحه
آنكه بر شخص وى اين پهن فضا باشد تنگ * كيست دانى شه دارا در جمشيد اورنگ
فر ميدان چو بود چرخش بر سر مغفر * زيب ايوان چو شود مهرش بر كف نارنگ
روم را ولوله در كيش چو بسپوزد تير * زنگ را زلزله از تيغ چو بزدايد زنگ
اندر آن پهنه كه گردون چم مانى گيرد * كند از كلك سنان صفحهء ميدان ارژنگ
دهر بزدوده همى گاز چو جوشنده هژبر * مرگ بگشوده همى كام چو كوشنده نهنگ
در تن گردن دهقان شده برنده حسام * در دل تركان جوله شده پرنده خدنگ
ديبهء آنهمه چون برد يمان گوناگون * كشتهء اين همه چون باغ جنان رنگارنگ
زه ز بهرام چو بر گور تو چرم آرى گور * غو به سقلاب چو بر رخش تو تنگ آرى تنگ
چرخ را ولوله در مغز چو با چرخ سه پى * شير را زلزله در پوست چو بر زين خدنگ
در تهنيت عيد اضحى و مدح جناب فضيلت مآب حاجى ميرزا آقاسى
آفرينش جمله آيات جمال است و جلال * آيتى ديگر نباشد جز جلال و جز جمال