تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
به دست مهر از خذلان ظلمت شد قمر بيرون * كه از دست قمر بينى كسوف مهر و خذلانش همان شعله كه زاد از شمع گشت آخر روان‌كاهش * همان صرصر كه زاد از ابر كرد آخر پريشانش طمع از نفس خيزد پس برد نزد خرد خوارش * هوا از قلب آيد پس كند لخت‌جگر خوانش هم‌اكنون زين فراوان رنج در ضجرت مشو مانا * فراوان رنج هر چت نيز پاداش فراوانش همانا مرد همچون آهنين تيغ است در جوهر * كه هرچش بيش بگدازى ببينى بيشتر آنش زر اندر آتش تفسيده صد ره گام بگذارد * كه آيد زير كام آخرسر اكليل سلطانش تو مصر مملكت را يوسفى دژخيم اخوان‌جو * كه يوسف را گريزى نيست از دژخيم اخوانش عزيز آئى تو نيز آخر مباش آزرده از زندان * كه يوسف شد عزيز اما پس از خوارى زندانش مكر نز باستان خواندى حديث خضر و ظلماتش * مگر تر داستان ديدى بيان نوح و طوفانش پس از طوفان نه نوح آخر مفوض گشت آفاقش * پس از ظلمت نه خضر آخر مسلم گشت حيوانش پس از آذر خليل آمد ملل در تحت آيينش * پس از دريا كليم آمد جهان در زير فرمانش پيمبر شد ز يزدان برگزيدهء انبيا ليكن * پس از بيغولهاى غار و جان آغال غولانش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 529 | رضا قليخان هدايت