و له ايضا و له فى مدح السلطان محمد شاه
جهانگشاى محمد شه آنكه از شاهان * بدوست محكم دين محمد مختار
ز بهر رحم عدو تيرش آتشين كوكب * براى حفظ ولى تيغش آهنين ديوار
پلنگ اگر گذرد بر طريق لشكر او * ز چنگ دندان بيرون كند به گاه گذار
مگس اگر برود در هواى صيدگهش * عقاب چرخ به زير آورد به وقت شكار
به خطهاى كه زند پره قايد قدرش * فلك به پره درافتد چو نقطهء پرگار
در آن زمان كه تنى را نجنبد دل * در آن زمان كه كسى را كسى نباشد يار
عدوى تو ز فزع درشود به خانهء مور * سمند تو به غزا درجهد به ديدهء مار
بشيزه بر تن ماهى شود بهگونهء لعل * حديث جنگ تو گر بگذرد به دريا بار
حديث جنگ تو هرگه كه بر زبان آرم * تمام خون شود آب دهان من چون نار
ز دشت رزم تو مرغى كه دانه برچيند * همىبريزدش الماسريزه از منقار
نقيب قهر تو گر بانگ بر زمانه زند * طليعهء همه امسالها كند از پار
شكوه جاه تو بربسته ديدهء اوهام * نهيب مدح تو بشكسته گردن كفار
چو لنگرى كه علايق گسسته از زورق * چو زورقى كه روابط بريده از لنگر
و له ايضا
آتش روزه كز آن پژمرده شد رنگين گلت * لاجرم بردست آب از آن دو لعل آبدار
اى نگار ماه رو آشوب دل آرام جان * اى رخت چون آفتاب شامگاهان زرد و زار
چارهيى ايدر بيا تا ما و تو دستان زنيم * جان رهدمان تا ز دست اين بلاى جان شكار
خلوتى سازيم باهم خالى از آسيب خلق * نقل و مى ريزم بر آتش برنهم عود قمار
يك چمن سازيم بر رشگ بهار و كشت راغ * هر دوان بىآنكه بايد زى چمن شد رهسپار
تو ز قامت آن نهال آرى كه نى در سرو بن * من ز ديده آن زلال آرم كه نى در جويبار
تو ز زلف خويش بندى دستهدسته ضميران * من ز اشگ خويش سازم پشتهپشته لالهزار
سورى ار جويم ببينم مر ترا اندر جمال * خيرى ار خواهى ببينى مرمرا اندر عذار
تو ز مژگان بابزن آرى و آتش از رخان * من پى آن بابزن خود مرغ دل سازم شكار