تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤

و له ايضا و له فى مدح السلطان محمد شاه

جهانگشاى محمد شه آنكه از شاهان * بدوست محكم دين محمد مختار ز بهر رحم عدو تيرش آتشين كوكب * براى حفظ ولى تيغش آهنين ديوار پلنگ اگر گذرد بر طريق لشكر او * ز چنگ دندان بيرون كند به گاه گذار مگس اگر برود در هواى صيدگهش * عقاب چرخ به زير آورد به وقت شكار به خطه‌اى كه زند پره قايد قدرش * فلك به پره درافتد چو نقطهء پرگار در آن زمان كه تنى را نجنبد دل * در آن زمان كه كسى را كسى نباشد يار عدوى تو ز فزع درشود به خانهء مور * سمند تو به غزا درجهد به ديدهء مار بشيزه بر تن ماهى شود به‌گونهء لعل * حديث جنگ تو گر بگذرد به دريا بار حديث جنگ تو هرگه كه بر زبان آرم * تمام خون شود آب دهان من چون نار ز دشت رزم تو مرغى كه دانه برچيند * همىبريزدش الماس‌ريزه از منقار نقيب قهر تو گر بانگ بر زمانه زند * طليعهء همه امسالها كند از پار شكوه جاه تو بربسته ديدهء اوهام * نهيب مدح تو بشكسته گردن كفار چو لنگرى كه علايق گسسته از زورق * چو زورقى كه روابط بريده از لنگر

و له ايضا

آتش روزه كز آن پژمرده شد رنگين گلت * لاجرم بردست آب از آن دو لعل آب‌دار اى نگار ماه رو آشوب دل آرام جان * اى رخت چون آفتاب شامگاهان زرد و زار چاره‌يى ايدر بيا تا ما و تو دستان زنيم * جان رهدمان تا ز دست اين بلاى جان شكار خلوتى سازيم باهم خالى از آسيب خلق * نقل و مى ريزم بر آتش برنهم عود قمار يك چمن سازيم بر رشگ بهار و كشت راغ * هر دوان بىآنكه بايد زى چمن شد رهسپار تو ز قامت آن نهال آرى كه نى در سرو بن * من ز ديده آن زلال آرم كه نى در جويبار تو ز زلف خويش بندى دسته‌دسته ضميران * من ز اشگ خويش سازم پشته‌پشته لاله‌زار سورى ار جويم ببينم مر ترا اندر جمال * خيرى ار خواهى ببينى مرمرا اندر عذار تو ز مژگان بابزن آرى و آتش از رخان * من پى آن بابزن خود مرغ دل سازم شكار