تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
برون دويده جاسوس حزم او ز جهت * كران گرفته آثار طبع او ز شعار ز قهر او چه سخن گويم از بن دندان * به كام من همه دندان شود چو دانهء نار

و له ايضا

خاك معنبر شد است از نفحات بهار * شاخ مرصع شد است از رشحات بخار دكهء بزاز شد راغ ز باد صبا * رستهء عطار گشت باغ ز بوى بهار فرش ستبرق شد است ساحت دشت از گياه * قصر خورنق شد است دامن كوه از نگار بنگه عنقا نمود كله ابر از ميان * سينهء بيغا نمود بركهء آب از كنار ريگ بيابان شكست قيمت لعل بدخش * خاك صحارى ربود نكهت مشك تتار سودهء شنگرف ريخت ماشطهء فروردين * تودهء ياقوت گشت رهگذر مرغزار موكب نسرين فشاند صرهء سيم سره * منبت عنبر گشود رزمهء زر عيار صورت صبح نخست يافت ز گلبن صبا * نايب صور دوم گشت به دستان هزار ابر شبه‌گون روان در كنف آسمان * چهر شقايق عيان از طرف جويبار در خون اين يك چنانك خنجر افراسياب * در خوى آن يك چنانك بارهء اسفنديار گرنه به مدح امير لاله چو من لب گشود * ابر دهانش از چه كرد پرگهر شاهوار

و له ايضا فى المدح

شب گذشته شدم در وثاق بستم در * ز شب گذشته يكى نيمه بيش يا كمتر كه ناگه از در صوتى حزين ز سندان خاست * چنان كه گويد مفلس توانگرى را در برفت خادم و در باز كرد و باز شتافت * يكى بزرگ‌منش مردش از قفا شد در چو نيك در نگرستم سپهر گردان بود * ز در درآمد و جستم سپندسان زان در تهى نمودم صدر از پى نشست ولى * نه او نه من بنشستيم هر دو بر در بر سپهر نى كه درآمد جهان محنت و سوك * نشست و گفتى برخاست شورش محشر شكسته گردن بهرام و بسته دست زحل * بريده گيسوى ناهيد و خسته روى قمر سپهر مويه‌گر و اختران همه مويان * چو طفلكان كه به مويه ز مويه‌گر مادر