برون دويده جاسوس حزم او ز جهت * كران گرفته آثار طبع او ز شعار
ز قهر او چه سخن گويم از بن دندان * به كام من همه دندان شود چو دانهء نار
و له ايضا
خاك معنبر شد است از نفحات بهار * شاخ مرصع شد است از رشحات بخار
دكهء بزاز شد راغ ز باد صبا * رستهء عطار گشت باغ ز بوى بهار
فرش ستبرق شد است ساحت دشت از گياه * قصر خورنق شد است دامن كوه از نگار
بنگه عنقا نمود كله ابر از ميان * سينهء بيغا نمود بركهء آب از كنار
ريگ بيابان شكست قيمت لعل بدخش * خاك صحارى ربود نكهت مشك تتار
سودهء شنگرف ريخت ماشطهء فروردين * تودهء ياقوت گشت رهگذر مرغزار
موكب نسرين فشاند صرهء سيم سره * منبت عنبر گشود رزمهء زر عيار
صورت صبح نخست يافت ز گلبن صبا * نايب صور دوم گشت به دستان هزار
ابر شبهگون روان در كنف آسمان * چهر شقايق عيان از طرف جويبار
در خون اين يك چنانك خنجر افراسياب * در خوى آن يك چنانك بارهء اسفنديار
گرنه به مدح امير لاله چو من لب گشود * ابر دهانش از چه كرد پرگهر شاهوار
و له ايضا فى المدح
شب گذشته شدم در وثاق بستم در * ز شب گذشته يكى نيمه بيش يا كمتر
كه ناگه از در صوتى حزين ز سندان خاست * چنان كه گويد مفلس توانگرى را در
برفت خادم و در باز كرد و باز شتافت * يكى بزرگمنش مردش از قفا شد در
چو نيك در نگرستم سپهر گردان بود * ز در درآمد و جستم سپندسان زان در
تهى نمودم صدر از پى نشست ولى * نه او نه من بنشستيم هر دو بر در بر
سپهر نى كه درآمد جهان محنت و سوك * نشست و گفتى برخاست شورش محشر
شكسته گردن بهرام و بسته دست زحل * بريده گيسوى ناهيد و خسته روى قمر
سپهر مويهگر و اختران همه مويان * چو طفلكان كه به مويه ز مويهگر مادر