دقيق گشت بدانگونه عدل را پرش * رواج يافت بدانگونه امن را بازار
كه شير دشنه همىبشمرد ز مژهء مور * كه صعوه دانه همىبشكرد ز ديدهء مار
شنيدهاى كه در ايران زمين سپه بودند * به كوه و هامون چون بختى گسسته مهار
ز ياد تيغ زمان چون ز ماه نو مصروع * ز روز جنگ جهان چون ز بند زه سوفار
يكى نبرده و از اين سپه هزار دلير * يكى پياده و از اين گره هزار سوار
چه شد كه جمله چو نظم منند جفت نظام * چه شد كه جمله چو كار منند بهر قرار
به طبع همچو كلنگان همىزنند ره * به حكم همچو هيونان همىشوند قطار
به يكنهاد تو گويى كه آفريده شدند * كه يكتن است به فعل آنچه صد بود به شمار
شنيدهاى كه در ايران ز توب شهرآشوب * نبود درخور يك فوج مرد كينهگذار
كنون دو پانصد ار كه بارهكوب شد است * چو آهنين رگ و پى اژدهاى آتشبار
فسردهرگ چون خاك و ستيزهخو چون باد * زمانه كن چون آب و زبانه زن چون نار
به طبع و فعل چو مريخ چرخ گردانست * از آن به گردون مريخوار گشته سوار
شنيدهاى كه بد ايران همه خراب و بىتاب * چنان كه فرق ندانست كس خزان ز بهار
تهى چو پشت كشف از گياه روى زمين * زمان چو دست بخيل از نوال طبع بحار
تو گفتى از دهن شير مىوزد صرصر * تو گفتى از گلوى مار مىرود انهار
چه شد كه سينهء طاوس و پر طوطى گشت * زمين كه بود چو پشت غراب و پهلوى سار
هزار چشمه روان شد چو كوثر و تسنيم * هزار روضه عيان شد چو خلخ و فرخار
به جوى آب شكن در شكن چو غيب دوست * به باغ سبزه گره در گره چو طرهء يار
شنيدهاى كه ازين پيش مرد شاعر كرد * ز فقر و فاقه دثار وز كدو كديه شعار
چو سيم گفتى ديوانه گشت چون سيماب * چو زر شنيدى صفرا فزود چون دينار
چه شد شعار زمانه كه شاعران جويند * ز حد خاور تا باختر ضياع و عقار
كسى نگويد ششساله رنج در ايران * چگونه اين همه آيات ماند و اين آثار
كه كس به حكم فريدون و حكمت لقمان * هزار سال نيارد كند يكى ز هزار
مگر به ذات چنان جوهر مفارق فرد * برون ز ماده و مده باشدش كردار
پناه عقل قوى پنجه حاجى آقاسى * كه عقل را به وجود وى است استظهار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 521
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٥٢١