تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
من از مصيبت او نرم‌نرم در پرسش * چنان كه راز بپرسند از مصيبت‌گر سرود زين پس ديدار بخت تيره و تار * سرود زين پس بينان امن زير و زبر دريغ زان همه محنت كه ماند جمله هبا * دريغ زان همه جنبش كه گشت جمله هدر چرا ننالم ازآن‌رو كه سالها خدمت * كنون هبا و به پاداش باشدم كيفر همىبگفت و بدش دل به دست و دست به دل * همىبگفت و بزد سر به سنگ و سنگ به سر به ياوه سودم يك‌عمر آب در هاون * به خيره بستم يك قرن باد در چنبر ز جنبشم نه اثر جز خيانت بىحد * ز گردشم نه ثمر جز شكايت بىمر بگفتمش كه ز سر اين فسانه بيرون كن * بگفتمش كه ز دل اين خيال نه بر در چه پايه‌ات كه در آن در كسى حكايت‌گو * چه مايه‌ات كه در آن ره كسى شكايت‌گر نه هيچ خسرو راند حكايت از درويش * نه هيچ مهتر آرد شكايت از كهتر بگفت من خود بودمش دوش در كرياس * همىشنيدم قدح سپهر صد دفتر اگر نيم من راست پو سپهر تويى * بجز من و تو بدين نام كس نه در كشور بگفتمش كه در اوست مصدر انصاف * از آن به عدل و به انصاف گشته است سمر جهان جود سپهدار آنكه هر دوجهانش * وظيفه‌جوى يك از ايمن و يك از ايسر شميم خلقش و هر هشت خلد خشك گياه * سحاب دستش و هر هفت بحر تنگ شمر در آن زمان كه ز طوفان گرد و ويلهء مرد * ستاره گردد كور و زمانه گردد كر به خون شيران گردون چو مور در گرداب * ز باد پيلان انجم چو پشه در صرصر تو از ميان سپه بر صف عدو تازى * به صف صفين مانند حيدر صفدر به تيغ صخره‌گذار و به تير موى شكاف * به خام پيل شكار و به رمح شير شكر به چرخ چرم بدرى به آهنين چنگال * به بحر زهره بسوزى به آتشين خنجر ز شير بر شود آن تير كز تو در كيوان * ز گاو بگذرد آن تيغ كز تو بر مغفر ز برق صارم آن دوزخ آورى موقف * ز خون دشمن آن لجه آورى معبر كه نوح مرسل آرد نيايش طوفان * كه پور آذر گيرد ستايش آذر ز جسم كفته فرو رفته تودهء غبرا * ز خون كشته نگون گشته گنبد اخضر