نديدهام سلب زنپسند مرد بود * مگر به رزم تو كز تاج ببرد معجر
كنند كشتهء تيغ ترا اگر تشريح * دو عضو ازو بنجويند آن دل است و جگر
ز نوك صارم تو گر صور كنند به خاك * صور بخيزد با تيغ و جوشن و مغفر
فلك نجسته ز تو برترى كه بر سر توست * بود كه روزى بر سر درآريش جو سپر
هرآنكه پشت دهد لحظهاى به رايت تو * دگر پديد نگردد ز صلب او دختر
اگر به تابش تيغ تو تن سپارد كوه * رحيق صرف شود لعل در نهاد حجر
و گر به سايهء رمح تو سردرآرد بحر * عقيق سرخ شود در صدف گوهر
كس ار بخاطر گيرد خيال دست ترا * به هرچه برگذرد بردمد قراضهء زر
و گر به خم كمان تو كس به كين نگرد * به هرچه درنگرد بيند اژدهاى دوسر
و له ايضا فى التهنية
عيد غدير فرخ بر مير بىنظير * هر روزش از سعادت فرختر از غدير
بهرام سام صولتسالار تاجبخش * از قهر او شرارى حراقهء سعير
با طاير نصالش نسر فلك حقار * با ريزش نوالش ملك جهان حقير
افلاك با حسامش چون تودهاى قار * اجرام با ضميرش چون چشمهاى قير
روزى كه چرخ مويان از سهم كروفر * روزى كه دهر نالان از بيم دار و گير
بر چرم گرگ ناچخ چون اخگر و حشيش * بر گبر مرد پيلك چون سوزن و حرير
پوينده مرگ گردد در هر دو صف رسول * پرنده تير آيد از هر دو سو سفير
تو از كران ميدان تازى به رزمگاه * وز سم رخش آرى چشم فلك ضرير
هم جانگزا به ناچخ و هم صفشكن به رمح * هم سرفشان به صارم هم دلشكر به تير
فرسايش جهانى با قهر جانگزاى * آسايش زمانى با لطف دلپذير
در مدح جناب فخر الدّين حاجى ميرزا آقاسى ايروانى
شنيدهاى كه به ايران زمين دگر شد كار * عقيق زاد ز سنگ و شقيق رست از خار
همىببالد عدل و همىبنالد ظلم * همىبخندد فخر و همىبگريد عار
به جاى خاك به هم شد عبير هوشگراى * به جاى آب روان شد شراب نوش گوار