گشاده حلقى كامد بسان سينهء باز * ز رنج تنگتر آوردهاى ز ديدهء ذر
گهى عصارهء كسنى گهى مرارهء صبر * به جاى جام جلابش دهى و شهد شكر
چرا به كار شگرف اندرون نينديشى * هماره مرد نگردد به كين قرين ظفر
مگر نديدى تيغش كه روز تنگ و نبرد * ز تنگ باره پديد آيد از فراز سپر
هلالى آنگه صد مهر را بود مطلع * سرابى آنگه صد بحر را بود معبر
چو ديو ديده بود كاو به ماه نو نگرد * خيال آن را بيند به خواب گر قيصر
مگر نديدى تيرش كه درگه پرخاش * چنان كه از بر خارا كند ز خاره گذر
شهابوار سفر كرده بر فراز سپهر * شهاب اگرچه به زير از سپهر كرده سفر
مگر نديدى رمحش كه مىبلرزد شير * چو مىبلرزد در چنگ مير شير شكر
زبان كشيده و زان دركشيده هرچه زبان * كمر ببسته وزان برگشاده هرچه كمر
بر آن چو در طلب هم نبرد تكيه كند * چهار سازد قطب و دو آورد محور
مگر نديدى گرزش كه در صف هيجا * سرشته مرد و تكاور همى به يكديگر
به روز جنگ به چنگ اندرش چنان نگرى * كه از فراز دماوند حميرى اژدر
به بر ز شيران چون آزمون كند به مصاف * غريو سازد گاو زمين ز بيم كمر
مگر نديدى خنگش كه سنگ دشت به تك * زند به پهلوى گردون و سينهء اختر
پلنگ شرزه به كوه و تذرو رسته به كوى * به حمله چون تنين و به ويله چون تندر
به اينچنين كس ناراست پوئى اى محتال * به اينچنين كس ناسازگارى اى ابتر
به زخم گرزه به هم درنورددت اوراق * به نيش نيزه به هم برگشايدت چنبر
به كام كج پو از خشت آردت خنجك * به چشم بدبين از رمح سازدت نشتر
چو اين فسانه بگفتم بگفت گوشگراى * چو اين فسانه بگفتم بگفت هوش سير
سپهر گفتى به نگه شد اين سخن سيلاب * سپهر گفتى خرمن شد اين سخن اخگر
به هم برآمد و آشفته گشت و درهم شد * تو گفتىيى كه ز سر پا نديد و از پا سر
به لابه گفت مرا كاى همال خوبخصال * به ناله گفت مرا كى سمى نيك سير
گرفتم آنكه من اين جرم كردهام اكنون * به چاره كوشم و دانم ز چاره نيست گذر
به جاى مار نهم گنج و جاى خار رطب * به جاى نار شوم نور و جاى زهر شكر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 518
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٥١٨