كوه و در و دشت پرگل شد و مل * مل بارد و گل از ابر مطير
وان صفزده سرو غلمان بهشت * ببريده قبا از ستر حرير
بلبل به نوا برداشته بم * صلصل به خروش آراسته زير
اشعار سپهر در مدحت شاه * گويند به باغ مرغان به صفير
روزى كه يلان در گرد و خويند * نيمى به غبار نيمى به غدير
لبها ز نهيب گردند كبود * رخها ز فزع گردند زرير
چشم و رخ شير بنموده سپر * دم و سر مار پرداخته تير
هر شير قوى باشد بر شاه * چون در بر شير روباه حقير
تيغش نكند جا جز به دماغ * تيرش نبرد ره جز به ضمير
و له ايضا فى مدح السلطان محمد شاه
شب گذشته به كين سپهر كينگستر * برون شدم ز كين همچو مرد كشته پدر
نكو بود كه درآيد همال پيش همال * سپهر را گه پرخاش با سپهر نگر
همال دون بنگيرم به كس بنستيزم * و گر ستيزم بارى سپهر به همسر
سليح رزم من آن نى كه زخمى آن را * تو گوئى امروز اندك ز دى است نيكوتر
نعوذ باللّه آنكس كه يافت زخمى مرا * چنين بماند مجروح تا صف محشر
مراست ليقه كمند و مراست صفحه مجن * مراست خامه سنان و مرا زبان خنجر
بدين سلاح پى كينه تن برآسودم * درآمدم به مصاف سپهر كندآور
بگفتم اى ز تو اندام امن زار و نزار * بگفتم اى ز تو بنيان عيش زير و زبر
به مهر فضل زوالى به نجم مجد و بال * به كشت سور سمومى به برگ بخت شرر
كجا فراغى يا بى همىشوى دهشت * كجا چراغى بينى همىشوى صرصر
به هيچ پرخاش اندر نديدهاى پاداش * به هيچ كفران اندر نديدهاى كيفر
بدين شناختهاى آب كار خود زيراك * دلير گشتى و تن مىزنى به تند آذر
به خيرهخيره درآويختى به كين وانگه * به كه به صدر انام و به كه به فخر بشر
تنى كه پهلوى اقبال بود ازو فربه * ز كينه كردى چون ماه يكشبه لاغر