تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
قدسىنژاد حاجى آقاسى آنكه هست * هم شاه را مشاور و هم ملك را مشير در صد قران نيارد گردونش يك قرين * درصد نظر نبيند اخترش يك نظير ديو و شهاب كلكش چون آتش و حشيش * چرخ و نصال سهمش چون سوزن و حرير

ايضا در مدح شهريار عادل غازى محمد شاه قاجار نور الله مرقده

ابر چون عنقاى مغرب بردميد از كوهسار * كوهسار از سينهء طاوس به شد در نگار كوه در پر حواصل بيضهء طاوس داشت * بيضه بشكست و از آن طاوس نر شد آشكار تل مرجان گشت از لاله فضاى بوستان * پر طوطى گشت از سبزه كنار جويبار پرنيان لعل رنگ آورده در بر ناربن * طيلسان نيل‌فام افكنده بر سر شاخسار مرغزار از سبزه گويى آسمان ديگر است * پاى تا سر مشترى شد آسمان مرغزار ژالهء سيمابگون بر لالهء ياقوت‌رنگ * آن‌چنان غلطد كه خوى بر چهرهء چينىنگار ابر از درياى عمان خاسته دامن‌كشان * گنج بادآورد با خود مىبرد اندر كنار نى هيونانند و مستند و گران‌بار از عدن * ره‌سپر گشتند در هامون قطار اندر قطار همچنان در راه و بىره گوهرافشان بگذرند * گفتىيى بختى مستند و گسسته زى مهار از بهار و از چمن سرخوش نباشم من چنان * كز هواى سيمگون و ابرهاى پاره‌پار مهر را در پاره‌هاى ابر هرگه بنگرم * يادم آيد از رخ دلدار و جعد مشكبار من به ياد روى زيبا زنده‌ام ور نه مرا * چه صباح و چه مسا و چه عشا و چه نهار نه چو روى او چمن پيرا بود باغ بهشت * نه چو موى او عبيرآگين بود باد بهار كى چو چشم دل‌فريبش نرگس آيد سحر ساز * كى چو لعل باده‌نوشش لاله رويد مىگسار لاله‌زار است آن دو چهر و ضميرانست آن دو زلف * ضميران هرگز نرويد از كنار لاله‌زار ناردان و نارون باهم لب و بالاى اوست * نار و ناز ناردان هرگز نديدم باردار هرگز از عشق وى آسوده نبودستم مگر * وقت مدح خسرو عادل خديو كامكار خسرو باذل محمد شاه كز دست و دلش * كان و معدن شرمگين و ابر و دريا شرمسار

ايضا قصيدهء مصنوعه را در مدح سلطان محمد شاه قاجار گفته

ماه منور ترا به سرو صنوبر * سرو صنوبر نداشت ماه منور
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 514 | رضا قليخان هدايت