قدسىنژاد حاجى آقاسى آنكه هست * هم شاه را مشاور و هم ملك را مشير
در صد قران نيارد گردونش يك قرين * درصد نظر نبيند اخترش يك نظير
ديو و شهاب كلكش چون آتش و حشيش * چرخ و نصال سهمش چون سوزن و حرير
ايضا در مدح شهريار عادل غازى محمد شاه قاجار نور الله مرقده
ابر چون عنقاى مغرب بردميد از كوهسار * كوهسار از سينهء طاوس به شد در نگار
كوه در پر حواصل بيضهء طاوس داشت * بيضه بشكست و از آن طاوس نر شد آشكار
تل مرجان گشت از لاله فضاى بوستان * پر طوطى گشت از سبزه كنار جويبار
پرنيان لعل رنگ آورده در بر ناربن * طيلسان نيلفام افكنده بر سر شاخسار
مرغزار از سبزه گويى آسمان ديگر است * پاى تا سر مشترى شد آسمان مرغزار
ژالهء سيمابگون بر لالهء ياقوترنگ * آنچنان غلطد كه خوى بر چهرهء چينىنگار
ابر از درياى عمان خاسته دامنكشان * گنج بادآورد با خود مىبرد اندر كنار
نى هيونانند و مستند و گرانبار از عدن * رهسپر گشتند در هامون قطار اندر قطار
همچنان در راه و بىره گوهرافشان بگذرند * گفتىيى بختى مستند و گسسته زى مهار
از بهار و از چمن سرخوش نباشم من چنان * كز هواى سيمگون و ابرهاى پارهپار
مهر را در پارههاى ابر هرگه بنگرم * يادم آيد از رخ دلدار و جعد مشكبار
من به ياد روى زيبا زندهام ور نه مرا * چه صباح و چه مسا و چه عشا و چه نهار
نه چو روى او چمن پيرا بود باغ بهشت * نه چو موى او عبيرآگين بود باد بهار
كى چو چشم دلفريبش نرگس آيد سحر ساز * كى چو لعل بادهنوشش لاله رويد مىگسار
لالهزار است آن دو چهر و ضميرانست آن دو زلف * ضميران هرگز نرويد از كنار لالهزار
ناردان و نارون باهم لب و بالاى اوست * نار و ناز ناردان هرگز نديدم باردار
هرگز از عشق وى آسوده نبودستم مگر * وقت مدح خسرو عادل خديو كامكار
خسرو باذل محمد شاه كز دست و دلش * كان و معدن شرمگين و ابر و دريا شرمسار
ايضا قصيدهء مصنوعه را در مدح سلطان محمد شاه قاجار گفته
ماه منور ترا به سرو صنوبر * سرو صنوبر نداشت ماه منور