از شكوفه شاخ در بستان همىبارد درم * چون به روز عيد دست خسرو مالك رقاب
خسرو عادل محمد شه كه هنگام سخا * نه همىدارد شمار و نه همىداند حساب
و له
باز برآمد به شير نيزهكشان آفتاب * راست چو بر پشت بور خسرو مالك رقاب
خويش چنو قهر شاه آتش در دهر زد * خاك مطبق به تب چرخ معلق به تاب
در بن دندان كوه مهرهء افعى * درخش بر سر خيزاب بحر سينهء ماهى كباب
كوه به كانون چرخ آتش تفسيده شد * ريخت به دامان سنگ خون دل آفتاب
آتش خاور بتافت بر نمط تيغ شاه * كوه از آن شد محيط بحر از آن شد سراب
فتحعلى پادشاه فرّ نگين و كلاه * خسرو گيتىپناه داور گردون مآب
و له
موكب بهمن نماند گرچه به خورشيد تاب * غم مخور اى خوبچهر خيز و برافكن نقاب
خندهء گل گو مباش گريهء بلبل به گل * گريهء مينا نگر خندهء جام شراب
سرو خرامان توئى جاى تو در چشم من * سرو سهى گو مباش جزع تو نك نيمخواب
تا به تو ديدم ز شوق ديده بباريد سيل * چون بگرايد به مهر آب بريزد سحاب
عارضت اندر به دل جنت دوزخ مقام * قامتت اندر به چشم طوبى كوثر مآب
دانهء دانا فريب دام ملائك شكار * خال تو در زير خوى زلف تو در بند تاب
زنگى رقاص اين خاصه به دشت ختن * هندوى غواص آن ويژه به بحر گلاب
در مدح سلطان جهانستان كامكار محمد شاه قاجار غازى نور الله مرقده
اى به مشكين طره در چنبر كشيده آفتاب * كس نه در چنبر كشيد است آفتاب از مشكناب