تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
امتحان را يك‌دو سال افزون نه كاندر راغ و باغ * سايهء احسان نيفكندم بر آباد و خراب قحط سالى شد كه كس بر قرصهء نان ننگرد * جز بخوان آسمان اندر به قرصهء آفتاب قرصه‌اى جز دو نبينى وان بخوان آسمان * خوشه‌اى جز يك نبينى وان به نيلى آسياب از زمانه گر به گون مردم هم‌اكنون گر به‌سان * زادهء خود را چنو آهوبره سازد كباب چون سحاب اين‌سان سخن در فضل خويش آغاز كرد * سخت غضبان و دژآگه شد سپهرش در جواب گفت از دريوزهء ديگر كسان چندين ملاف * خوش نه از واجب زكاتى دعوى صاحب نصاب سال و مه شهروزه‌سان زى لجه درآمد شدى * جز تكدى چيست داعى زين ذهاب و زين اياب عالم سفلى پروردهء احسان ماست * پيشكاران منند اين باد و آتش خاك و آب از صعود اختر سعدى زمين آرم نعيم * وز قران كوكب نحسى محيط آرم سراب قبض و بسط آرد همه در روشنانم اعتصام * نيك و بد دارد همه با اخترانم انتساب واسطهء روزى منم زيراكه بر ازمان خويش * بهره‌اى بخشم به هركس چه شرنگ و چه جلاب اين دو اندر داورى كز پيشكاران قدر * شد تنى آگاه و در تك‌تاز آمد باشتاب