از سحاب و از سپهر آن كو همىبشنيده بود * با قضا گفت و گرفت از روى اين معنى نقاب
شد قضا در خشم و كرد آن هر دو مجرم را طلب * منهئى رفت و جنابه بردشان در آن جناب
با سپهر آغاز كرد آنگه كه اى ناراست پو * صبح و شام از خون خلقت دست و دامن در خضاب
تو سرايى من ز اختر آورم نعماى نغز * او سگالد من ز باران پرورم درّ خوشاب
واسطهء روزى ازين رو خويش را پنداشتيد * اندرين عصيان شما را تا چه پيش آيد عقاب
آن دهد روزى كه گر نقش كفش پيدا نگشت * واسطهء روزى مؤبد باز ماندى در حجاب
خسرو گيتى كه اندر كفهء احسان او * عالم و آدم سبكتر باشد از پرذباب
و له ايضا مدح السلطان محمد شاه
باز مرواريد تر در باغ مىبارد سحاب * گل به گلبن برشد است و روى شسته است از گلاب
خوشهء پروين پراكند است در هامون بهار * شاخهء مرجان دمانيد است در بستان سحاب
نغز همچون سينهء طاوس نر گشت از نگار * دشت كز اين پيش بودى تيره چون پر غراب
بر زمين گر صورت پران عقابى بركنى * خالى از لطف هوا بينى كه برپرد عقاب