تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥

و له فى المناظره

آن شنيدستى كه خصمى سپهر است و سحاب * دوش باهم تا به گه بودند در خشم و عتاب اين همىگفتا مرا باشد بر افزون صدر و قدر * وان همىگفتا مرا باشد فزون‌تر جاه و آب پيشدستى را سحاب آشوفت گيتى بر سپهر * با زبان رعد گفت اى نابكار ناصواب تو نه‌اى چون من چرا زيراكه ايزد برنهاد * دفتر توجيه روزى مرمرا در فتح باب از شقايق من طرازم قرطهء ياقوت‌گون * از شكوفه من فرازم خيميهء سيمين قباب اژدها شكلم از آن دارم به دل گنج روان * آسكون قدرم از آن ريزم ز كف درّ خوشاب پويه‌ام چون باد صرصر پيكرم چون پيل مست * جنبشم چون مار گرزه ويله‌ام چون شير غاب آب و آتش گر نديدستى برآيد توأمان * برق و باران مرا بين انه شىء عجاب تو چو من آتش فروزى من چو تو آتش نهاد * آتش من آب حيوان آن تو نار عذاب آتش من گلستان را آورد در آب و رنگ * آتش تو مردمان را افكند در پيچ‌وتاب سنبله تو برفروزى سنبله من بركشم * ليك ازين هر دو يكى را كرد بايد انتخاب سنبلهء تو هست يكسر خار راه مرد و زن * سنبلهء تو هست دايم قوت جان شيخ و شاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 505 | رضا قليخان هدايت