تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
در خراسان جيش راندى زان سپس چون تند سيل * در سم توسن سپردى جمله آباد و خراب خاك شه جان و هرى از رخش شد گردون سپار * دشت سقسين و سرخس از تيغ شد لعلى نقاب از حد كابل زمين تا خطهء سقلاب و چين * زير فرمان تو آمد چه قلوب و چه رقاب اين عجب نى گر به يك جنبش گرفتستى جهان * آفتاب از جنبشى آرد جهان در پر و تاب تاج شاه رى گرفتى تيغ سلطان صطخر * پاى آن در قيد ماند و دست اين اندر خضاب

شعر مطلع و حسن مطلع اين قصيده از خيالات جناب فخر المحققين حاج ميرزا آقاسى و تتمه را سپهر كاشانى در مدح آن جناب گفته

ساقى بده رطل گران زان مى كه دهقان پرورد * انده دهد غم بشكرد شادى دهد جان پرورد در خم دل پير مغان در جام مهر زرفشان * در دست ساقى قوت جان رخسار جانان پرورد آن لعل زردازرد بين آن مهر مجلس گرد بين * آن داروى هر درد بين كز درد درمان پرورد از عكس صهبا باردان رنگين به رخ چون ناردان * وان ناردان آن ناردان كش آب حيوان پرورد همشيرهء جانست مى همشير مرجانست مى * مرجان جانانست مى زان شيرهء جان پرورد آهوى بزم از ساحرى آورده گاو سامرى * وان گاو از دستان گرى در حلق دستان پرورد ساقى به رخ گلبرگ تر عكس رخش در جام زر * چون پور آذر ناگذر ز آذر گلستان پرورد اينك بهشتى منظرش ماه است و پروين از برش * و اندر هلال ساغرش خورشيد رخشان پرورد مرغ سحر شد در طرب مرغ صراحى كن طلب * زان مه كه با سيمين عنب چاه زنخدان پرورد سلطان چرخ واژگون راند از در جوزا هيون * سامان سلطانى كنون در كاخ سرطان پرورد ماهى بر او تفسيده تن حسرت به مرغ بابزن * كز آب اين سوزان مجن تابنده ميزان پرورد اكنون كه مهر آسمان تفته زمين كرد و زمان * مهره بخ رنگ بهرمان در مغز ثعبان پرورد