تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
هم راوق بيجاده كن هم بيد برگ آماده كن * با خيش كار باده كن زان مه كه كتان پرورد خيز اى بت گلنار رو ساز صبوحى بازجو * زان راوقى كز رنگ و بو سيب سپاهان پرورد خنياگر جادو نسب از جادويى بگشاده لب * ناهيدوش از نيم‌شب صدگونه الحان پرورد آن چنگ همچون مهوشان موى سر اندر پا كشان * چون مهوشانش زان نشان چنگى به دامان پرورد مطرب به چنگ رامتين در بزم پور آبتين * در پرده ز اشعار متين مدح جهانبان پرورد

المطلع الثانى

تا آن نگار نوش‌لب لؤلؤ به مرجان پرورد * زان لؤلؤ مرجان سلب در جسم مرجان پرورد از طره صد مشكين زره افشانده بر سيم سره * وان در شكنج هر گره كفريست كايمان پرورد ستار ايمانست آن وز كفر برهانست آن * يا دست شيطانست آن كش نور يزدان پرورد هم قصد جسم و جان كند هم رخنه در ايمان كند * هم غارت ايمان كند دستى كه شيطان پرورد مژگانش هنگام شكن سندان كند برگ سمن * هرچند خود آن سيم‌تن در سيم سندان پرورد پنهان پرى هست و برى از آهن و ز افسونگرى * صد كوه آهن آن پرى در سينه پنهان پرورد لعلش چو آتش پربها در آتشش آب بقا * يا عدل شه آن آب را در نار سوزان پرورد شمس عرب شير عجم خورشيد دل جمشيد جم * شاهى كه در ظل كرم ابناى كيهان پرورد دارا محمد شاه را دان داور دارا نژاد * ابناى دوران را بداد آنك چو دوران پرورد سيمرغ جاهش را به فر زال فلك در زير پر * در ملك جاهش از خطر مورى سليمان پرورد روزى كه مرگ آرد كمين گيتى دژم گردد ز كين * مادر به زهدان در جنين با خود و خفتان پرورد از خاك ره بهر جدل جاى گيه رويد اجل * كام گمان وقت اجل دندان ثعبان پرورد از برق تيغش پيش صف گرد سيه از تاب تف * هر لؤلؤ تركان صدف در قعر عمان پرورد دايه است خامش فى المثل پستانش پيكان اجل * گردونش طفلى در بغل كز خون گردان پرورد شب كاين شفق چون سرخ مىجوشد مر آن خون كرده قى * خون قى كند طفلى كه وى زان شير پستان پرورد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 511 | رضا قليخان هدايت