تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
اين سحاب تيره خواهد شد ز پيش آفتاب * وافتاب اندر جهان خواهد شدن ظلمت‌زدا آن شنيدستى سليمان را چه آمد ز اهرمن * آن شنيدستى فريدون را چه آمد ز اژدها چون سليمان زود دست اهرمن آرى ببند * چون فريدون زود مرد اژدها سازى فنا غم مدار اى شه كه بينى افعى آنگه مهره‌اش * غم مدار اى شه كه حصرم آيد آنگه توتيا از پس چه يوسف اندر مرز مصر آمد عزيز * وز پس غار احمد آمد در مدينه مصطفى از پى دريا به عالم شد ز بن عمران مثال * از پس آذر به گردون شد ز بن آذر لوا از پس مازندران كاووس از غم شد مصون * وز پس پرمايه افريدون ز تنگى شد رها

در تهنيت عيد اضحى و مدح پادشاه گيتىپناه محمد شاه قاجار

در روز عيد اضحى درگاه پادشا * كعبه است كز بزرگان تنگى كند فضا خورد و بزرگ در ره او گو سپندوار * سر مىنهند از پى قربانى و فدا شير فلك ز چرم حمل پوستين كند * باشد كه سر بريده شود پيش پادشا جمشيد چرخ رايت چرخ قضا توان * بهرام شيرصولت شير جهان‌گشا داراى روزگار محمد شه آنكه نيست * يك روز روزگارش جز از در رضا پست است هر دوعالم با كبريائيش * وانگه نشسته يك‌سو از كبر و از ريا گويند كيميا را اسم است و رسم نيست * خاك درش ببين و بجو رسم كيميا گر فتح باب خاطر او بر سما فتد * جز زهره مىنبارد بر خاك ره سما ور پر و تاب خاتم او بر زمين جهد * بىتاج زر نجنبد اندر زمين گيا اى خسروى كه نقش گفت تا قضا نه بست * ابناى دهر مىنشكستند ناشتا چون داد و دين شگرفى چون مهر و مه شگفت * چون جان وجد شريفى چون نور و نم شفا در بزم چون سحابى در رزم چون سپهر * در حزم چون زمينى در عزم چون صبا بحرى گه كفايت ابرى گه كفاف * چرخى گه سياست مهرى گه وفا روز طرب هزار كيائى تو با كلاه * وقت غضب هزار قبادى تو در قبا برتر نشسته حضرتت از ماه و از فلك * بيرون دويده همتت از صبح و از مسا روزى كه جز كمند نجويد كس آشتى * وقتى كه غير مرگ نباشد كس آشنا