اين سحاب تيره خواهد شد ز پيش آفتاب * وافتاب اندر جهان خواهد شدن ظلمتزدا
آن شنيدستى سليمان را چه آمد ز اهرمن * آن شنيدستى فريدون را چه آمد ز اژدها
چون سليمان زود دست اهرمن آرى ببند * چون فريدون زود مرد اژدها سازى فنا
غم مدار اى شه كه بينى افعى آنگه مهرهاش * غم مدار اى شه كه حصرم آيد آنگه توتيا
از پس چه يوسف اندر مرز مصر آمد عزيز * وز پس غار احمد آمد در مدينه مصطفى
از پى دريا به عالم شد ز بن عمران مثال * از پس آذر به گردون شد ز بن آذر لوا
از پس مازندران كاووس از غم شد مصون * وز پس پرمايه افريدون ز تنگى شد رها
در تهنيت عيد اضحى و مدح پادشاه گيتىپناه محمد شاه قاجار
در روز عيد اضحى درگاه پادشا * كعبه است كز بزرگان تنگى كند فضا
خورد و بزرگ در ره او گو سپندوار * سر مىنهند از پى قربانى و فدا
شير فلك ز چرم حمل پوستين كند * باشد كه سر بريده شود پيش پادشا
جمشيد چرخ رايت چرخ قضا توان * بهرام شيرصولت شير جهانگشا
داراى روزگار محمد شه آنكه نيست * يك روز روزگارش جز از در رضا
پست است هر دوعالم با كبريائيش * وانگه نشسته يكسو از كبر و از ريا
گويند كيميا را اسم است و رسم نيست * خاك درش ببين و بجو رسم كيميا
گر فتح باب خاطر او بر سما فتد * جز زهره مىنبارد بر خاك ره سما
ور پر و تاب خاتم او بر زمين جهد * بىتاج زر نجنبد اندر زمين گيا
اى خسروى كه نقش گفت تا قضا نه بست * ابناى دهر مىنشكستند ناشتا
چون داد و دين شگرفى چون مهر و مه شگفت * چون جان وجد شريفى چون نور و نم شفا
در بزم چون سحابى در رزم چون سپهر * در حزم چون زمينى در عزم چون صبا
بحرى گه كفايت ابرى گه كفاف * چرخى گه سياست مهرى گه وفا
روز طرب هزار كيائى تو با كلاه * وقت غضب هزار قبادى تو در قبا
برتر نشسته حضرتت از ماه و از فلك * بيرون دويده همتت از صبح و از مسا
روزى كه جز كمند نجويد كس آشتى * وقتى كه غير مرگ نباشد كس آشنا