تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
زرد آرد و لرزان كند و ريزد بر خاك * آرى علمت ترجمه شد باد خزان را سيراب كنى گرچه به تمثال سرابست * با چشمهء شمشير زمين عطشان را در خانه مه مهجه برد رايت عاليت * بر ماه كند دخمه سراى سرطان را تا حشر همى سودهء الماس فشاند * گر تن سپر تيغ تو سازند فسان را گر هيئت رمح تو به بيشه بنگارند * چون مار ز سر پوست فتد شير ژيان را در صورت دست تو بكان رسم گذارند * زر با شرف سكه پديد آيد كان را من بر سر آنم كه جهان پير نگردد * تا يار جهان ساخته‌اى بخت جوان را

و له

ماه مبارك بتافت رخ ز معادا * نيك بجستم ازين عدوى توانا خوش‌خوش امسال جان جهاندم ازين بند * سال دگر زنده باشم آيا من يا دوش درين نكته تا به صبح نخفتم * كز چه سبب روزه گشت لازم و دربا كرد چه بايد زبان چه تيغ مهند * بست چه بايد دهان ز نزل مهنا ايزد بخشنده اين نعم به عطا داد * عالميان تا برند لذت نعما گفت كلوا و اشربوا كه مردم بخرد * نكنند از اكل و شرب هيچ محابا بازندانم كه منع از پى چه بود * تا چه فكند است اين بدار مبدا عقل دقيقه‌شناس روى ترش كرد * كاى بندانسته طعم صبر ز حلوا قسمت فردا تمام گر خورى امروز * تا گزران ناشتا بمانى فردا نعمت دنيا براى خلق بود ليك * خلق به دنياست تا به محشر بر پا گر بند اين نهى از كه ز احمد مرسل * گر نشد اين منع از كه ز ايزد يكتا نعمت دنيا همه وفات ننمودى * از پى يك‌روزه خوان داور دنيا بذله شكر سنج ليك هامون هامون * خامه گهر ريز ليك دريا دريا

و له

از سليمان مور را مژده رساندى مرحبا * حبذا مرغ سليمان فرخا پيك صبا