زرد آرد و لرزان كند و ريزد بر خاك * آرى علمت ترجمه شد باد خزان را
سيراب كنى گرچه به تمثال سرابست * با چشمهء شمشير زمين عطشان را
در خانه مه مهجه برد رايت عاليت * بر ماه كند دخمه سراى سرطان را
تا حشر همى سودهء الماس فشاند * گر تن سپر تيغ تو سازند فسان را
گر هيئت رمح تو به بيشه بنگارند * چون مار ز سر پوست فتد شير ژيان را
در صورت دست تو بكان رسم گذارند * زر با شرف سكه پديد آيد كان را
من بر سر آنم كه جهان پير نگردد * تا يار جهان ساختهاى بخت جوان را
و له
ماه مبارك بتافت رخ ز معادا * نيك بجستم ازين عدوى توانا
خوشخوش امسال جان جهاندم ازين بند * سال دگر زنده باشم آيا من يا
دوش درين نكته تا به صبح نخفتم * كز چه سبب روزه گشت لازم و دربا
كرد چه بايد زبان چه تيغ مهند * بست چه بايد دهان ز نزل مهنا
ايزد بخشنده اين نعم به عطا داد * عالميان تا برند لذت نعما
گفت كلوا و اشربوا كه مردم بخرد * نكنند از اكل و شرب هيچ محابا
بازندانم كه منع از پى چه بود * تا چه فكند است اين بدار مبدا
عقل دقيقهشناس روى ترش كرد * كاى بندانسته طعم صبر ز حلوا
قسمت فردا تمام گر خورى امروز * تا گزران ناشتا بمانى فردا
نعمت دنيا براى خلق بود ليك * خلق به دنياست تا به محشر بر پا
گر بند اين نهى از كه ز احمد مرسل * گر نشد اين منع از كه ز ايزد يكتا
نعمت دنيا همه وفات ننمودى * از پى يكروزه خوان داور دنيا
بذله شكر سنج ليك هامون هامون * خامه گهر ريز ليك دريا دريا
و له
از سليمان مور را مژده رساندى مرحبا * حبذا مرغ سليمان فرخا پيك صبا