تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
از كيا سرمايهء دولت سپردى شاد زى * از ملك پروانهء رحمت رساندى مرحبا ديدهء پروانه‌اى كاو را فدائى گشت شمع * تا من آن پروانه ديدم شمع جان كردم فدا چاه نخشب بود آن منشور و سر بگشادمش * چهرهء خورشيد فش بنموده ماه بن عطا نام آن ماه فروزان شد به گوش من چنانك * در صماخ عاذر از عيسى شدى نام دوا آن دلارامى كه نسپرد است كامى در وفاق * آن جفاجوئى كه نشنيد است نامى از وفا آنكه در زلف دلاويزش شكنج اندر شكنج * آنكه در چشم فسون‌سازش بلا اندر بلا لعل نوشينش همى تشنه به خون مستمند * جعد مشكينش همى حلقه به حلق مبتلا خوش بود دلبر اگر كوى ملك باشد پناه * خوش بود ساغر اگر بوى بهار آرد صبا زشت در چشمت بود دلبر چو خاطر مستمند * تلخ در كامت شود شكر چو صفرا سرگرا گرنه آب را مشت روى نگار است آذرخش * گرنه گنج راحتت زلف حبيب است اژدها من كنون از دلربا هر سو گريزانم به طبع * آن‌چنان كز من گريزان بود هر سو دلربا خال در چشم من اكنون يا كه خارم در بصر * زلف در دست من اكنون يا كه مارم در وطا غمزهء او در خيال اكنون خدنگى دلنشين * ابروى او در گمان اكنون كمانى جانگزا پارسا از مست ترسد دل از آن چشم سياه * كاروان از دزد ترسد جان از آن زلف دوتا هم ز چشمش در نفير آيم چو از علت عليل * هم ز زلفش در شكنج افتم چو بر آتش گيا خاصه اكنون كز فلك شد بنگه عيشم خراب * خاصه اكنون كز اجل شد محفل سورم عزا باد نوميدى وزان شد برگ خرسندى خزان * خون آسايش هدر شد ساز آرامش هبا گوهرآگين آسمانى تن نهفت اندر زمين * عالم‌آرا آفتابى شد نهان همچون سها آنكه بر ديبا نخفتى خفت بر خاك نژند * آنكه بر گلشن نرفتى رفت بر خار جفا آنكه از زرتار جامه ننگ مىبردى تنش * تا چه پيش آمد كه اكنون از كفن دارد قبا او نرست و كس همانا نرست از دست مرگ * او برفت و ما همانا رفت خواهيم از قفا سيل چون جا در سرا سازد چه بالا چه نشيب * مرگ چون ره بر روان بندد چه سلطان چه گدا اى ملك تو آسمانى و آسمان اخترفروز * اى ملك تو آسكونى و اسكون گوهرنما اخترى كو از ميان اختران شد ناپديد * گوهرى كو از ميان گوهران شد بىبها آن مبين گر يك‌دو روزت روزگار آشفته كرد * در سحاب اندر نديدى هيچ‌گه شمس الضحا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 501 | رضا قليخان هدايت