تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
آنكه مهد او در ايوان بود پر جبرئيل * آنكه رخش او به ميدان بود دوش مصطفى ذره‌ذره اين جهان عضو تو و جسم تو است * نيست جز عضو تو و جسم تو هرچ آن جز خدا يا رب از عضو تو چون عضو ترا آمد گزند * يا رب از جسم تو چون جسم ترا آمد جفا خاك خون شد چرخ خون باريد چون خون تو ريخت * تن همانا در بلا افتد چو دل شد مبتلا هم رضا و هم قضا گلهاى بستان تواند * چند ايماى و كنايت هم رضايى هم قضا صد هزاران جلوه‌گه دارى تو هردم زان يكى * آن تن مردانه باشد كاندر آمد در غزا حمله بردى و ددان را از ردان بردى طعام * ويله كردى و جبان را از جبين كردى قفا ده هزار اهريمن از يك حمله كم كردى و كس * ده هزار اهريمن از يك حمله كم كردى فنا گفتهء تيرت شهاب است و بدانديش تو ديو * گفتهء تيرت شهاب است و بدانديش تو ديو گفتهء تيغت شرار است و هماوردت گيا * يك‌هزار و نهصد و پنجاه و شش زخم از عدو بهره بردى و نديدى جز عنايت زان عنا

ايضا در مدح حضرت امير المؤمنين على ابن ابى طالب عليه السلام

چه سودا در سر افتادم كه نه سر ماند و نه سودا * چه طوفان كند بنيادم كه هم شد كلبه هم كالا سرم رازى دگر گويد روان راهى دگر پويد * دلم دنيا نمىجويد كه بستم ديده از دنيا