آنكه مهد او در ايوان بود پر جبرئيل * آنكه رخش او به ميدان بود دوش مصطفى
ذرهذره اين جهان عضو تو و جسم تو است * نيست جز عضو تو و جسم تو هرچ آن جز خدا
يا رب از عضو تو چون عضو ترا آمد گزند * يا رب از جسم تو چون جسم ترا آمد جفا
خاك خون شد چرخ خون باريد چون خون تو ريخت * تن همانا در بلا افتد چو دل شد مبتلا
هم رضا و هم قضا گلهاى بستان تواند * چند ايماى و كنايت هم رضايى هم قضا
صد هزاران جلوهگه دارى تو هردم زان يكى * آن تن مردانه باشد كاندر آمد در غزا
حمله بردى و ددان را از ردان بردى طعام * ويله كردى و جبان را از جبين كردى قفا
ده هزار اهريمن از يك حمله كم كردى و كس * ده هزار اهريمن از يك حمله كم كردى فنا
گفتهء تيرت شهاب است و بدانديش تو ديو * گفتهء تيرت شهاب است و بدانديش تو ديو
گفتهء تيغت شرار است و هماوردت گيا * يكهزار و نهصد و پنجاه و شش زخم از عدو
بهره بردى و نديدى جز عنايت زان عنا
ايضا در مدح حضرت امير المؤمنين على ابن ابى طالب عليه السلام
چه سودا در سر افتادم كه نه سر ماند و نه سودا * چه طوفان كند بنيادم كه هم شد كلبه هم كالا
سرم رازى دگر گويد روان راهى دگر پويد * دلم دنيا نمىجويد كه بستم ديده از دنيا