جادوگرا تو معجز داود را به سحر * در حلقههاى زلف زره گر نهادهاى
نوروز و قدر رشته ز هم در گسسته را * باهم ز زلف و رخ تو برابر نهادهاى
بود اژدها به دست كليم ار يكى چرا * بيضا رخا به چهره دو اژدر نهادهاى
از عكس چهره آزر نمرودى اى خليل * در نقش مانى و بت آذر نهادهاى
سرخى گرفته گوهر اشك من از عقيق * تا در عقيق رشتهء گوهر نهادهاى
ابرو به فتنه چشم تو را گشته دستيار * در دست ترك بهر چه خنجر نهادهاى
آهو مگر ز زلف تو آبستنى گرفت * كو را به ناف نافهء اذفر نهادهاى
در مشك ناب صبح مصفا نهفتهاى * بر آفتاب شام مكدر نهادهاى
زان رو كه مستدير به شكل سرين توست * منت به دور چرخ مدور نهادهاى
در لاله نقطهء سيه و هاله گرد ماه * از خال و خط عادت ديگر نهادهاى
از لاله نقطهء سيه آوردهاى به ماه * وز هاله خط به لالهء احمر نهادهاى
از شهد لب به چهره و از خال در جمال * شكر در آب و عود بر آذر نهادهاى
سوزان سپندوار بر آتش من و ز خال * تو مشك بو سپند به مجمر نهادهاى
تا زاتشين رخ تو نسوزد به جادويى * در زلف خويش طبع سمندر نهادهاى
فى المسمط
جشن طرب را بساز اى بت سيمين عذار * كامد نوروز مه با سپه نوبهار
ز خسروان عجم چو عيد جم يادگار * تو عيد جم را كنون به رسم حرمتگزار
بهار چهر منا ز باده جامى بيار * كه رسم جم را كنم به عيد جم استوار
شد چمن از نوگلان مشرق سيارگان * باز به باغ آمدند آنهمه آوارگان
سوى چمن باز شد ديدهء نظارگان * باغ كه بد بينوا چونان بيچارگان
ابرش سرمايه داد همچون بازارگان * ازچه ز ياقوت ناب وز گهر شاهوار
مرغ نوازد به مرع آب روان شد به جوى * لاله برآمد ز دشت سبزه درآمد به كوى
نوگلكان تازهرخ بلبلكان تازهگوى * صلصلكان تارزن سنبلكان جعدموى
جيب هوا مشكبار طرف زمين مشكبوى * گلشن رشك خطا بستان شرم تتار