از آن پيدا پلنگان را مراتع * وزان جارى نهنگان را مناهل
خشن دشتى چنو كام افاعى * عفن آبى چنو زهر هلاهل
زهراى سباع جانگزايش * روان شير مردان در زلازل
اگر عنقاى مغرب پر فشاندى * در آن پيدا شدى چون مرغ بسمل
و له
تا ز سپهر و ستاره نام و نشان است * اين دو به فرمان شاه شاهنشان است
ناصر دين شه كه آفتاب وجودش * ظل خداوند بر زمين و زمان است
چرخ گر از غازيان لشكر شه نيست * از چه ز خورشيد و شير بسته نشان است
آنكه تو لعلش هميشه خوانى خونى است * كز حسد جود شاه در دل كان است
و له ايضا
زردى گرفت باز رخ مرغزار * وان سرخگل تباه شد و مرغزار
بردند باغ را همه فر و شكوه * شستند راغ را همه نقش و نگار
نك بوستان بنالد از هجر گل * چون عاشق شكستهدل از هجر يار
سورى بشست چهره ز حسن و جمال * نرگس ببست ديده ز خواب خمار
گويى بهار پادشهى بود و شد * از تيغ كينه گشته به ناورد خوار
تاراج گشت هرچه كه بودش سليح * بيچاره گشت هرچه كه بودش سوار
رفت از خزينهاش به غارت همى * گنج جواهر و گهر بىشمار
و له ايضا
عيد است و بزم صدر معظم بهشتوار * ساقى بيا و بزم چنين جام مى بيار
با مطرب و سرود و نى و رود و چنگ و عود * خيز اى غلام و جشن طرب را بساز كار
اى موى تابدار تو بىسايهء سمن * اى روى آبدار تو همسايهء بهار
آن يك به نفحه قابلهء نافهء ختن * وين يك به نقشه عاقلهء نقش قندهار