خوش آمد سپاه گل سوى باغ و گلستان * چمان شو به باغ و مى در ايام گل ستان
گل سرخ چون رسد ز شادى دهد نشان * كه سرسبز باد و خوش گل سرخ جاودان
ز فرخنده چهر گل چمن نازد آنچنان * كه نازد همى جهان به شهزادهء زمن
سروش آورد فرود ز يزدان به دو درود * ز يزدان به دو درود سروش آورد فرود
ز بارنده دست او بود جود را وجود * به برنده تيغ او بود چرخ را سجود
پى آنكه دست او ببخشد زمان جود * نهان در خزانههاست گهرهاى مختزن
به روزى كه بر شود به گردون غبار كين * بلا بارد از هوا اجل رويد از زمين
امير من آن كزو سعادت مرا قرين * چو روى آورد به رزم نشسته به پشت زين
در آن روز هركه او ز شيراوژنان مهين * بر صولتش بود گرفتار بومهن
شتابد به رزمگه چو سيلى كه از ستيغ * جهد تيغش از سفن چو برق جهان ز ميغ
ز جانبازى رهش ندارد دلى دريغ * بدانسان كه خصم ازو نجويد ره گريغ
به دو جوهر ظفر درخشد همى ز تيغ * بدانسان كه از سپهر درخشد رخ پرن
628 سپهر كاشانى
نام شريفش ميرزا محمد تقى و از نجباى شهر كاشان است . در ريعان شباب به اكتساب كمالات و تكميل مقامات رنجى برده تا از هرجا گنجى حاصل آورده ، از انواع علوم غريبه در معارف محققين عرفا و متألهين حكما بهرهء وافى و حظ كافى برده روزگارى در خدمت شاهزادگان به سخن پيوندى و شاعرى و نغزنگارى و مدحتگسترى بسربرد چون زمان ملكت حضرت خاقان صاحبقران فتحعلى شاه قاجار نور اللّه روحه به حكم قضا مضا يافت و شهريار عادل باذل وليعهد شاهنشاه كامل محمد شاه بن سلطان منصور نايبالسلطنه مغفور از تبريز به دارالخلافهء رى شتافت و زيور تاج و سرير و سلطان برنا و پير گشت ميرزاى سابق الذكر در حضرت اقدس شاهنشاه جوان قصايد مدايح معروض داشت و مداح خاصهء سلطان و منشى و مستوفى ديوان