تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
جهان دانش كز او جهانيان شادكام * محيط بخشش كه شد محاط او خاص و عام ازو فتوت شمر به دو مروت تمام * ز خسرو او حكمران ز ايزد او بختيار

المسمط الثانى

دگر باد فرودين وزان شد سوى چمن * به بار آمد از چمن رخ سورى و سمن ز بس سبزه كوه‌كوه ز بس گل دمن‌دمن * همه كشت گشت و دشت گشت چنو تبت و يمن همانا ز زلف و رخ برافشاند يار من * عبير اندر آن به تنگ عقيق اندرين به من درخشد به شاخ گل چنان نار موصده * و يا آتش سده به تارى شب سده و يا چون بتى است گل چمن همچو بتكده * هزاران چنو شمن به گردش زده رده و يا گرد آتشند مغان صف به صف زده * عجب آتش است و مغ عجب بت عجب شمن يكى بين به كشت و دشت كه گشت از شقيق پر * بود با شكوفه گل چنو با عقيق در گر آزاديت هوس رحيق اى رفيق خور * كه گرداندت ز غم رحيق عتيق حر رفيقا مدار غم گر آمد رحيق مر * بخور زان رحيق مر كه شيرين كند دهن دل آمد مرا به درد ز گردون گرد گرد * كه گردون گرد گرد نبخشد به غير درد گر آن ماه خردسال ز صهباى سالخورد * به جام آردم زلال برآيد ز درد گرد چو مردى دهد شراب نترسد ز درد مرد * سزد گر بت جوان شراب آورد كهن ايا لعبت طراز و يا شمسهء چگل * كه از رشك حسن تو طراز و چگل به گل به پيش از شراب صاف مرا شيشه‌ها بهل * كند صاف اگر كمى مشو در غم و خجل چه بهتر ز درد دن پى دفع درد دل * ازيرا كه درد دل شود به ز درد دن خوش آن كس كه از غبوق بود مست تا صبوح * غبوق از نشاط قلب صبوح از غذاى روح يكى رشك آب خضر يكى عين عمر نوح * يكى قلب را فروغ يكى روح را فتوح بيار آن شگرف مى كه گر نوشدش نصوح * به يك جرعه نو به نو شود بيخ توبه كن بيار آن مىيى كه سرخ بود گل به باغ ازو * چو قنديل خور قدح فروزد چراغ ازو چو طاوس اگر چكد شود پر زاغ ازو * تو گويى برد به رنگ دل لاله داغ ازو گذارد اگر غمين به كف يك اياغ ازو * نگردد هزار سال به گرد اندرش محن