جهان دانش كز او جهانيان شادكام * محيط بخشش كه شد محاط او خاص و عام
ازو فتوت شمر به دو مروت تمام * ز خسرو او حكمران ز ايزد او بختيار
المسمط الثانى
دگر باد فرودين وزان شد سوى چمن * به بار آمد از چمن رخ سورى و سمن
ز بس سبزه كوهكوه ز بس گل دمندمن * همه كشت گشت و دشت گشت چنو تبت و يمن
همانا ز زلف و رخ برافشاند يار من * عبير اندر آن به تنگ عقيق اندرين به من
درخشد به شاخ گل چنان نار موصده * و يا آتش سده به تارى شب سده
و يا چون بتى است گل چمن همچو بتكده * هزاران چنو شمن به گردش زده رده
و يا گرد آتشند مغان صف به صف زده * عجب آتش است و مغ عجب بت عجب شمن
يكى بين به كشت و دشت كه گشت از شقيق پر * بود با شكوفه گل چنو با عقيق در
گر آزاديت هوس رحيق اى رفيق خور * كه گرداندت ز غم رحيق عتيق حر
رفيقا مدار غم گر آمد رحيق مر * بخور زان رحيق مر كه شيرين كند دهن
دل آمد مرا به درد ز گردون گرد گرد * كه گردون گرد گرد نبخشد به غير درد
گر آن ماه خردسال ز صهباى سالخورد * به جام آردم زلال برآيد ز درد گرد
چو مردى دهد شراب نترسد ز درد مرد * سزد گر بت جوان شراب آورد كهن
ايا لعبت طراز و يا شمسهء چگل * كه از رشك حسن تو طراز و چگل به گل
به پيش از شراب صاف مرا شيشهها بهل * كند صاف اگر كمى مشو در غم و خجل
چه بهتر ز درد دن پى دفع درد دل * ازيرا كه درد دل شود به ز درد دن
خوش آن كس كه از غبوق بود مست تا صبوح * غبوق از نشاط قلب صبوح از غذاى روح
يكى رشك آب خضر يكى عين عمر نوح * يكى قلب را فروغ يكى روح را فتوح
بيار آن شگرف مى كه گر نوشدش نصوح * به يك جرعه نو به نو شود بيخ توبه كن
بيار آن مىيى كه سرخ بود گل به باغ ازو * چو قنديل خور قدح فروزد چراغ ازو
چو طاوس اگر چكد شود پر زاغ ازو * تو گويى برد به رنگ دل لاله داغ ازو
گذارد اگر غمين به كف يك اياغ ازو * نگردد هزار سال به گرد اندرش محن