كنون پر از مى قدح ز دست ساقى ستان * كه دشت خلد آيت است كه كشت مينوستان
كنون به كشت چمن گراى با دوستان * كه گل برآمد سپس كه خفته بود و ستان
خرمن خرمن عقيق برست در بوستان * گلشن گلشن شقيق برآمد از شاخسار
باغ مرقعگشا ز خط قابوس شد * دشت مرصع سلب چو چتر كاووس شد
چمن ملمع قبا چو پر طاوس شد * ز رعد گردونگرا چو نعرهء كوس شد
خروش بلبل چنان نواى ناقوس شد * لاله چو راهب به دير گل چو مسيحا به دار
كوه ستبرقسلب هامون ديباجپوش * نرگس مجمرفروز نسرين عنبرفروش
شاخ ز اشكوفه بست قرطهء گوهر به گوش * گشت عقيقى شقيق همچو رخ بادهنوش
گوش فرادار هان تا شنوى باخروش * بانگ تذرو از يمين نغمهء سار از يسار
ابر بهارى ز برق تيغ برآهيخته * وز گل و لاله به دشت خون خزان ريخته
رشتهء لؤلؤ هوا مانا بگسيخته * كاينسان لؤلؤ به خاك بينى آميخته
چرخ به باغ و شمر ريخته و بيخته * آب بهشتى نشان لعل بدخشى نگار
آهوى خاور چمان گشت به برج بره * گور خرامد به دشت كبك چمد در دره
ايا تو را مهر و مه ز طره در چنبره * بسوز عود و بريز آتش در مجمره
با قدح مى بيار نقل و كباب بره * كاين سه به هر فصل خوش خاصه به فصل بهار
كنون گه فروردين به رسم اقليدسى * نگارد اندر چمن دواير هندسى
گرچه مجسطىگشا بود به گيتى بسى * فرق مجسطى ز باغ مىنتواند كسى
بنوش مى تا از آن به شادمانى رسى * كه شادمان از غمان كسى نه جز مىگسار
وزد به نوروز مه نسيم چون بامداد * عروس گل سرخ رو برآمد از پرده شاد
شود مرصع چمن چو افسر كيقباد * به جشن نوروز مه كه سعد و فرخنده باد
گويد بر شاخ گل دام علاء العماد * بلبل با لحن خوش صاحب عبادوار
امير خسرونژاد امام بيضا لقب * جمال دين و دول كمال علم و ادب
مطاع اقليم شه مطيع فرمان رب * رفيعصدر و شرف بديع قدر و حسب
ز سروران مشتهر ز بخردان منتخب * ز سركشان صفشكن ز خسروان يادگار
عماد دولت كزو گرفته دولت نظام * قوام ملت كزو گرفته ملت قوام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 492
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٩٢