شيراز به رحمت ايزدى پيوسته ، على الجمله مصطفى قلى خان نيز مردى بانژاد ، نيك نهاد . حليم ، كريم ، داناى راد است و همواره به سرهنگى فوج كلهر و حكومت آن ايل جليل مخصوص بوده درين اوقات به حكم نواب عماد الدوله امامقلى ميرزاى بن شاهزاده مغفور دولتشاه مبرور كه حكمران آن صفحات است ديوان بيكى آن ولايات است و خود حسينقلى خان سابق الذكر در سنهء 1247 هجرى ولادت يافته و پدر نامور به تربيت وى جدى بليغ به ظهور آورده تا در عنفوان شباب در عوالم علوم خوضى و فصحى كامل كرده ، وجود خود را به حليهء كمالات محلى ساخته بر امثال و اقران تقدم يافته ، درين ايام كه مدار سال هجرى بر يك هزار و صد و هفتاد و چهار سال امتداد گرفته با نواب عماد الدوله بدار الخلافهء رى آمد و بارى او مؤلف را به ملاقات خود مشرف كرد از سخنان دلاويز خود قصيدهاى چند برخواند كه مرا حيران ماند ! الحق جوانى است اديب مؤدب و مردى لبيب مهذب ، با طبعى وقاد و ذهنى نقاد و سليقهاى مستقيم و حافظهاى قوى و سرعت قلم و قدرت طبع و فصاحت بيان و طاقت لسان به روزى يك هزار بيت تحرير كند كه در كمال خوبى است و با آنكه از عمرش بسى نرفته و هنوز از بيست به سى نرسيده صاحب تأليفات رايقه ، و تصنيفات فايقه ، از كتب نظم و نثر او بعضى بدين اسامى موسوم است اول نجات الثقلين فى مقتل الحسين ، دويم تمثال البديع به وزن مخزن الاسرار ، سيم شكرستان به وزن حديقه ، چهارم مثنوى نور اليقين بر وزن رمل ، پنجم رسالهء باغستان بر شيوهء گلستان ، ششم كتابى در شرح لغات و اشعارات پارسيه نوشته كه به گنج بادآور موسوم است به هفتم در قواعد قافيه و عروض نيز رساله مرقوم داشته ، هشتم تذكرهء موسوم به مطلع شعرى در ذكر اشعار معاصرين مىنگارد . با اين كمالات جوانى است بس شفيق و خليق و فنون شاعرى را از ميرزا حاجى محمد متخلص به بيدل اكتساب كرده . على الجمله از معاصرين مؤلف و صاحب طبعى متين است ، و از اشعار اوست :
من قصائده فى المناقب
به چمن بار دگر رست عقيق يمنا * چو رخ ترك من از شاخ برآمد سمنا
بر گل بلبل شيدا به سجود آمد باز * آنچنان كايد در پيش صنم برهمنا
رخ خورشيد درخشنده و تاريك سحاب * چو نگين جم و مانند دل اهرمنا