تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
با رقيبان يار من بر ناقه محمل بست و رفت * آنكه دل بستم به دو بر ديگران دل بست و رفت

و له ايضا

هر نفسم مىزند زخمى و من مىزنم * از پى زخم دگر بوسه به بازوى دوست
* * *
دل به دست دلبران دادن خطاست * شيشه بر خارا زدن بىحاصل است نيست آسان آشنايى با بتان * وحشيان را رام كردن مشكل است
* * *
چگونه در دل سختش ز ناله رخنه توانم * كه ضعف دل نگذارد ز سينه ناله برآيد
* * *
جوانبخت آنكه در پيرى جوانى را به برگيرد * به بر گيرد جوانى را جوانى را ز سر گيرد گريزد آن پسر از من ز پندى كز پدر دارد * خدا داد مرا هم زان پدر هم زان پسر گيرد من اين نخل اميد را كه روزى كاشتم در دل * دهم آبش ز خوناب جگر شايد كه برگيرد

و له

گر رفت و نمردم ز فراقش عجبى نيست * هستم به همين زنده كه بار دگر آيد
* * *
تا سحر دوش خيال تو در آغوشم بود * حاصلى بود گر از عمر همين دوشم بود
* * *
جان ز تن رفته و از دل نفسى مىآيد * آن نفس هم به تمناى كسى مىآيد خبر از مرغ دلم نيست ولى مىشنوم * نالهء با اثرى كز قفسى مىآيد

و له

چو كرد لب به مى آلوده ترك باده‌پرستم * بريخت خون جهانى به اين بهانه كه مستم نه شيخ مىدهدم توبه و نه پير مغان مى * ز بس‌كه توبه نمودم ز بس‌كه توبه شكستم