تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
از اينكه خون كندم دل به بزم ساقى مجلس * ز باده بود تهى ساغرى كه داد به دستم
* * *
آيين نگه كردن و قانون رميدن * از چشم تو آموخته آهوى رميده جز چاك گريبان تو در شهر نديدم * يك چاك گريبان كه ز دستت ندريده

و له ايضا

ز ابروى و مژگان دلم خون اى ستمگر كرده‌اى * قصد اين بيچاره با شمشير و خنجر كرده‌اى
* * *
زلف سنبل چشم نرگس گونه گل لب برگ گل * صد گلستان گل به روى چون بهار آورده‌اى
* * *
جان به لب ديده به ره منتظر محمل يار * آه اگر نايد ازين غافله بانگ جرسى
* * *
خرابم بس ز چشم مىپرستى * مدامم شحنه مىگيرد كه مستى
* * *
تو بدين صفت كه ابرو به رخ اى غلام دارى * مه ناتمام گويى به مه تمام دارى

627 سلطان كرمانشاهانى

نامش حسينقلى خان ، و فرزند هنرمند مصطفى قلى خان ديوان بيكى بن مرحوم حاجى شهباز خان كلهر كرمانشاهانى است كه خلفا عن سلف از اعاظم خوانين بوده و مدارس و مساجد و حمامات و دكاكين متعدده در آن سامان بنياد نهاده و بر مخارج موقوفات مقرر داشته و در سنهء 1257 رحلت يافته و عباسقلى خان كلهر برادر كهتر حاجى شهباز خان مرحوم ، مردى نيكوكار فضيلت شعار بود و شرحى بر تشريح الافلاك شيخ بهاء الدّين محمد عاملى نگاشته و در سنهء 1273 در