به خدنگم زدى و جان نسپارم تا حشر * اگر از سينهء من برنكشى پيكان را
تشنهء زخم خدنگ توام اى سخت كمان * همه از زهر اگر آب دهى پيكان را
و له
سر كوى تو مرا از دوجهان به كه مگس * به دوعالم ندهد دكهء حلوايى را
گشتهام بسكه ز بىمهرى ياران دلتنگ * مىكشم آرزوى گوشهء تنهايى را
و له
ننهى از چه سبب پاى به كاشانهء ما * كمتر از خانهء مردم نبود خانهء ما
* * *
مىكند ناله به اميد وصالش دل ما * تا چه حاصل شود از نالهء بىحاصل ما
عالمى را ز ستم كشته و از سنگدلى * به دل انديشهء محشر نكند قاتل ما
* * *
كناره كرده ز من آنچنانكه پندارى * نبوده يك سر مو دوستى ميانهء ما
و له
اگر خواهى كباب اى ترك سرمست * مرا در سينه مرغ بسملى هست
* * *
تا رود غم ز دل اى مايهء شادى بازآى * كه مرا هست فراوان غم و غمخوارى نيست
* * *
خبر يار ندانم ز كه جويم كز يار * هركه دارد خبرى بىخبر از خويشتن است
دل جدا از سر زلف تو ندارد آرام * بىقرار است غريبى كه به ياد وطن است
* * *
كشدم گر غم دلدار نسازم اظهار * تا كس آگاه نگردد كه مرا اين غم ازوست
* * *